خانه / شعر

شعر

شعر …

از میانه می‌گردد باز  و راه  برخورد را از میان خود  چون رازی که ترکش باید گفت در میانه می‌پوشاند دشت  که خشاب از درخت دارد  مسلسل ِباد را در میانه ‌می‌گرداند چه حرفی دارم  من که حتی اگر باران ...

ادامه مطلب »

شانه های تو / پویا عزیزی

برای او که شانه های بی دریغی برای گریستن داشت. بر شانه های تو گریستن است و ترس را به شهامت مرگ آمیختن بر شانه های تو ترسان است و فرو ریختن را به پایداری ایستادن نمی خواهد اشک بر ...

ادامه مطلب »