خانه / دریچه

دریچه

یک شعر از ژیلا مساعد

  کنار درختی مرده ایستاده بود با تراخمی قدیمی زیر باری که می کشید خم شده بود پیر تر از توهم خویش در خیابانی که پوستش از عرق تن خیس بود و زخم گلوی گل های بی اینده بیمارش کرده ...

ادامه مطلب »

دو شعر از سعید اسکندری

دل خواهی داد سودای ابریشم و عطر چشمانی بالای نقاب و جذبه ی سواد واحه ها دل خواهی داد به دستانی از سوسن و در کجاوه، شبانگاه خنجر سپید ماه گلویت را گلگون می کند.   جناس تام جناس تام ...

ادامه مطلب »

دو شعر از افشین بابازاده

در پهنای سیاه خیابان در پهنای خیابان چون آغوش رها شده ایستادم سکوت آبجو فروشی شعری می خواست ماشین سیاه بلندی با ترمزهای ابدی اش ایستاد به راننده اش سری تکان دادم کفشهای براق واکس خورده اش چون تاریکی شب ...

ادامه مطلب »

ابن الندیم / شعری از حسین مکی زاده

این الندیم تو اولین بودی و یادت هست آیا؟ وقتی که در بازار وراقان 1 پژواکی از دیوانگی خواندیم در انقلاب: “… چقدر کتاب! چقدر آدم چیزفهم دنبال کتاب! من تشنه ام اما گرسنه ام اما نه کودکی دست به ...

ادامه مطلب »

گُه کِشی/ یک شعر از آرش الله وردی

Illustrator:Sahar Salahzadeh

بیا بیا وُ دراگ بزن دراگو بیار وُ بیا بزن بنوش بنوش آب را .به مثابه‌ی منی بنوش آب را بنوش وُ بشاش روی سرامیک اداره بشاش و به همکارت نگو که شاشیدی بگو شربت پرتقال است این‌ها همکارت خوشحال ...

ادامه مطلب »

به یاد “نازنین نظام شهیدی ” دوستی که در شاعری بسیار بود

آزیتا قهرمان:دیروز سالروز رفتن تو بود . 9 سال گذشت . درتمام این سال ها در دفترهای پنهان و ناتمام از گفت و گوها یمان ازسفرها از شب ها و عصرها ؛ خط ها و خاطراتی ؛ شعرهایی به یادگار ...

ادامه مطلب »