خانه / آرشیوهای نویسنده پویا عزیزی (صفحه 3)

آرشیوهای نویسنده پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

حکومت از تجمع اعضای مرده کانون نویسندگان در قبرستان هم می ترسد، منتقدان کجا ایستاده اند؟!

پویا عزیزی – وضعیت مراسم تشییع سیمین بهبهانی کماکان دارد بحث های متفاوتی را دامن می زند. به نظر من از دو سو می توان از این ماجرا سئوال کرد و به بحث وارد شد. یکی اینکه شرکت یا عدم ...

ادامه مطلب »

جنگ سوم عراق، ثبات خاورمیانه؟

پویا عزیزی – جدال، میانِ شیعه و سنی، تاریخی به درازای حضور این دو گروه در جهان اسلام دارد. اما در طول سالیانِ بسیار، دوران‌هایی نیز وجود داشته‌اند که این دو گروه مذهبی آرامش را نیز در کنار یکدیگر احساس ...

ادامه مطلب »

شعر سامان دادن امر محال است!

گفتگوی فرهاد کریمی با پویا عزیزی آقای عزیزی در بیشتر شعرهای شما رابطه ذهنیت و عینیت به نحو دیگری اجرا میگردد در واقع بر هم سایه میاندازند. شما به عنوان راوی شعرهایتان چگونه این دو هویُت را در کنار هم ...

ادامه مطلب »

یک شعر از ژیلا مساعد

  کنار درختی مرده ایستاده بود با تراخمی قدیمی زیر باری که می کشید خم شده بود پیر تر از توهم خویش در خیابانی که پوستش از عرق تن خیس بود و زخم گلوی گل های بی اینده بیمارش کرده ...

ادامه مطلب »

دو شعر از سعید اسکندری

دل خواهی داد سودای ابریشم و عطر چشمانی بالای نقاب و جذبه ی سواد واحه ها دل خواهی داد به دستانی از سوسن و در کجاوه، شبانگاه خنجر سپید ماه گلویت را گلگون می کند.   جناس تام جناس تام ...

ادامه مطلب »

دو شعر از افشین بابازاده

در پهنای سیاه خیابان در پهنای خیابان چون آغوش رها شده ایستادم سکوت آبجو فروشی شعری می خواست ماشین سیاه بلندی با ترمزهای ابدی اش ایستاد به راننده اش سری تکان دادم کفشهای براق واکس خورده اش چون تاریکی شب ...

ادامه مطلب »

مرگ تنها / پابلو نرودا

برگردان؛ پویا عزیزی آنجاگورستانی دلتنگ استبا گور‌هایش از استخوان‌های ساکت پرو سینه‌اش دارد حفره‌ای را می‌دوزدحفره‌ای تاریک‐تاریکخراب چون کشتی شکسته‌ای که فرو می‌رود در خویشاین گونه اگر در سینه‌اش فرو شویمو یا فرو ریزیم از جسم به روحبه این نام ...

ادامه مطلب »