خانه / نقد ادبی / سیاهکل، پرنده انقلاب ، و لنینیست های متاثر از کوبا

سیاهکل، پرنده انقلاب ، و لنینیست های متاثر از کوبا

3061588943این روزها که می‌آیند دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. آن چه در رابطه با این موضوع کاملا مشهود است، تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا فرهنگ مبارزاتی آن دوران غیر قابل انکار است.
فيدل‌کاسترو می‌گويد “هيچ انقلابی بدون يک پيش‌آهنگ وجود ندارد، و اين‌که اين پيش‌آهنگ لزوماً حزب مارکسيست-لنينيست نيست و اين‌که آن‌هایی‌ که می‌خواهند انقلاب کنند، اين حق را دارند که خود مستقل از اين احزاب، پيشاهنگی تشکيل دهند… پس هيچ نوع معادله متافيزيکی که در آن حزب مارکسيست-لنينيست = پيش‌آهنگ باشد، وجود ندارد. صرفاً ارتباط و به‌هم‌بستگی‌های ديالکتيکی‌ای بين يک وظيفه معين، يعنی وظيفه يک پيش‌آهنگ در تاريخ – و شکل خاص از سازمان – سازمان حزب مارکسيست-لنينيست وجود دارد، اين به‌هم پيوستگی‌ها از تاريخ پيشين ناشی شده و بدان وابسته‌اند. احزاب در اين‌جا در روی زمين وجود دارند و تابع سخت‌گيري‌های ديالکتيکی زمينی‌اند. اگر آن‌ها زاده شده‌اند، می‌توانند نميرند و به اشکال ديگری دوباره زاده شوند”.

قیام مسلحانه سیاهکل در برابر صف آرایی میلیتاریک رژیم شاه و کودتاهای گوناگون در آن دوران و در برابر ناتوانی اپوزیسیون رفرمیست در ایفای نقش پیش‌آهنگی و با تاثیرپذیری شدیدی از مبارزات مسلحانه خلق‌ها در آمریکای جنوبی و به خصوص تجربه کوبا شکل گرفت و همان‌طور که مسعود احمدزاده از تئوریسین‌های سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در جزوه “مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک” می نویسد به شکست انجامید.
اگر چه قیام مسلحانه هسته چریکی در سیاهکل یک عملیات نظامی بود اما در واقع اهداف سیاسی مشخصی را پیگیری کرد.
” هدف از مبارزه مسلحانه در آغاز، نه وارد کردن ضربات نظامی بر دشمن، بلکه وارد کردن ضربات سياسی بر دشمن است. هدف اين است که به انقلابيون و خلق راه مبارزه نشان داده شود، آن‌ها را از قدرت خويش آگاه گرداند، نشان دهد که دشمن آسيب‌پذير است. نشان دهد که امکان مبارزه هست، دشمن را افشا کند و خلق را آگاه گرداند. ايجاد هسته چريکی در کوه هم، همين هدف را دنبال می‌کرد. عمل اين هسته، نه تنها در سراسر منطقه، بل‌که با توجه به نقش چريک شهری برای چريک کوه در سراسر کشور انعکاس می‌يافت و بدين‌ترتيب نقش تبليغی و سياسی تعيين‌کننده‌ای در رشد جنبش انقلابی ايران بازی می‌کرد. اميد دوباره‌ای به تمام مبارزين و تمام خلق می‌داد و بطور مشخص راه مبارزه را نشان می‌داد، و به تدريج، هنگامي‌ که در روستا پا می‌گرفت و روستایی را به خود جلب می‌کرد، آمادگی می‌يافت که در جنبش انقلابی، يک نقش نظامی نيز ايفا کند.”
برای بررسی زمینه و وضعیتی که در آن اقدامی این چنین مشخص ضرورت می‌یافت و برای تشخیص این‌که آیا اصلا چنین اقدام نظامی در شرایط توان نابرابر اصلا ضرورت داشت یا نه ؟ باید به گوشه‌هایی از تاریخ مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم شاه نگاهی بیندازیم .
دوران اوج انقلاب‌ها و مبارزات مردم در خیلی از کشورهای متفاوت و اکثرا زیر لوای مارکسیسیم و با پرچم سرخ شکل گرفته بود و ادامه می‌یافت. حضور و تاثیر قطب‌‌ها و اردوگاه سوسیالیستی در دنیا از شوروی و چین گرفته تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و مبارزات ویتنام بر علیه قطب امپریالیستی جهان و پررنگی‌شان در سپهر سیاسی و قدرت جهانی بر آتش انقلاب‌ها و مبارزات مردمی در جای جای جهان می‌افزود و تاثیر می‌گذاشت. ایران نیز که از دوران مشروطه درگیر مبارزات مردمی بر ضد دیکتاتوری موجود بود از این تاثیرگذاری‌ها فارغ نبود. شوروی، همسایه شمالی ایران بود و بقایای فئودالیسم حاکم بر ایران حتا با راهکار اصلاحات ارضی شاه و هم چنین طرح‌های اقتصادی برای پیروی از سیاست‌های جهانی، زمینه را برای بروز جنبش‌های کمونیستی آماده و مهیا کرده و این جنبش ها هر روز نیرومندتر می‌شدند.
حزب توده ایران نیز در تمام آن سال‌های منتهی به سال 1349 جز راه کارهای رفرمیستی و دامنه دادن به شورش های کوتاه مدت و اتکا به روش های کائوتسکیستی که راه انقلاب و مرحله اول رسیدن به سوسیالیسم را ائتلاف نیروهای بورژوایی و پرولتری می‌دانست راهکار دیگری نداشت و ناتوانی‌اش را در کنترل اوضاع در کودتای سال 32 و همین‌طور نتیجه ائتلاف نیروی پرولتری با بورژوازی ملی مشاهده کرده بود و کاری که کرده بود فرستادن نیروی بسیاری زیر ضرب و تیغ جلادان شاه و فراری شدن سران وابسته به شوروی از کشور بود.
از سوی دیگر افق مبارزات ارتجاعی و سنتی مذهبیان که همپای مبارزات ملی‌ها و چپ‌ها که از دل شرایط تازه بیرون آمده بودند، چندان نوید‌بخش نمی‌نمود. بعدها نامه خمینی به شاه درباره (اصلاحات ارضی) انقلاب سفید حاکی از این موضوع بود. خمینی با حق رای زنان و تقسیمات اراضی مخالفتی سرسختانه کرد.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 نیز با از هم پاشیدگی عظیم احزاب و گروه‌های مبارز، سرکوب مبارزین راحت‌تر و کنترل اوضاع برای رژیم و در نتیجه تثبیت آن اوضاع محتمل می‌نمود. هسته چریکی فدایی بر اساس این تحلیل از شرایط موجود و بر اساس تاثیرات کاسترویستی همان‌طور که در جمله آغاز این یادداشت آمد، قصد ایجاد حزب پیش‌آهنگ کرد تا راه مبارزه را نشان دهد. احمدزاده در ادامه گزارش این تحلیل، شدت سرکوب و از هم پاشیدگی احزاب را به حدی بیان می‌کند که سلب اعتماد از حزب توده را امکانی برای سلب اعتماد مردم از کمونیسم بر می‌شمرد.
” کار از نو بايد شروع می‌شد، پس جنبش نوين کمونيستی پا گرفت، تجمع ساده نيروها آغاز شد. هدف از اين تجمع نه جمع‌آوری نيرو و تعرض دوباره، بلکه تعمق در شرايط و پيدا کردن راه نوين مبارزه بود. در سال‌های قبل از آن، سازمانهای بورژوائی و خرده‌بورژوائی وابسته به جبهه ملی، در شرايطی که خيانت‌ها و اشتباهات حزب توده بالکل از آن سلب اعتماد کرده بود و هيچ روشنفکر انقلابی حاضر به همکاری با آن نمی‌شد، به مثابه تنها سازمانهای سياسی موجود، قادر به جلب اين روشنفکران انقلابی بودند، و همين امر در اواخر کار به رسوخ ايدئولوژي‌ها و تاکتيک‌های خرده‌بورژوائی چپ در اين سازمان‌ها منجر شده بود. اما پس از شکست اين سازمانها، ايدئولوژی‌های وابسته به آنها نيز بی‌اعتبار شدند. اگر در همين ايام مرزبندی بين مارکسيسم-لنينيسم از يک‌طرف، و رويزيونيسم و اپورتونيسم از طرف ديگر، در يک مقياس بين‌المللی شکل نگرفته بود، شايد سلب اعتماد از حزب توده در آغاز تا حدودی موجب سلب اعتماد از کمونيسم هم شده بود. اما اينک به نظر می‌رسد که مقام مارکسيسم-لنينيسم واقعی خالی است و بايد پر شود. پس مارکسيسم-لنينيسم انقلابی، به مثابه تئوری انقلاب، تنها ملجاء پيگيرترين انقلابيون شد.
ایدئولوژی چریک‌های فدایی و تحلیل مسعود احمدزاده، انتخاب جمله و استدلال لوگزامبورگ بود که در برابر کائوتسکی قرارداده بود. ” آنان که منتظر بروز شرایط عینی انقلاب می‌مانند، برای همیشه چشم انتظار خواهند ماند.” اقدام سریع و عمل مستقیم در برابر نظم موجود و به وجود آوردن شرایط عینی را که همان کسب قدرت سیاسی ست در برابر اتحاد میان احزاب پرولتر و بورژوا و کسب شرایط عینی از این راه و مبارزه گام به گام نهادند یعنی همان کاری که لنین در 1917 کرد و قبل از رسیدن شرایط، اعتصاب پیش دستانه را ترتیب داد.
جنبش جوان و بی تجربه کمونیستی ایران، بدون حاضر بودن عوامل سازمانده استراتژیک و تئوریک، طرح عمل لنینیستی را با روش کوبایی در ایران و جنگلهای شمال پایه ریزی می‌کند تا آنچه مانع بروز انقلاب می‌داند را از کار انداخته و انقلاب را سازمان دهد. شکست این تجربه از پیش مشهود است.
مشی سازش‌کارانه حزب توده و اخلاف متاثرش با راه کار اتحاد احزاب پرولتری و بورژوایی در مسیر پس از قیام مردمی سال 1357 نه تنها مسیر انقلاب را به عقب راند بل که در تثبیت نظم حکومت اسلامی موثر واقع شد و دوباره مقادیر بسیاری از نیروی انقلاب را زیر ضرب برده و حتا به جوخه های مرگ سپرد.
مبارزه مسلحانه چریکی در سیاهکل و ادامه دار شدن آن در قالب یک سازمان نظامی و قهرمانی‌های مبارزاتی ترس از رژیم را فروریخت و امکان سرنگونی آن را مشخص ساخت. اما سرنگونی رژیم شاه و فروریزش حکومت تنها فروریختن فرم فضای‌موجود بود و هنوز شرایط عینی، یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی مهیا نشده بود و همان طور که در 57 و پس از آن نیز نشد. چرا که غلبه فضای نظامی بر سیاست‌های احزاب پیشاهنگ و اتخاذ مشی مسلحانه به تنهایی به عنوان استراتژی و تاکتیک به درستی می توانست در بلند مدت و با پیگیری مبارزات، رژیم موجود را سرنگون کند. اما همزمان نمی تواند توده‌های مردم را از لحاظ سیاسی رشد دهد. خفقان و سرکوب نیز از سوی دیگر فضای جامعه را به هر شکل تحت کنترل در می‌آورد. فقدان این پیش‌بینی در لنینیسم تحت تاثیر کوبا و در “مبارزه مسلحانه هم استراتزی هم تاکتیک” و هم چنین در مشی این سازمان‌ها و احزاب پیش آهنگ کمونیستی، آن ها را در مواجهه با شوک فروریزی رژیم پیشین، گیج و سرگردان کرد و یک باره این حفره بزرگ سرباز کرد و آن‌ها در خود بلعید.
از این رو بود که سوژه متعهد و درگیر، در سردرگمی ِ حاصل از فروریزی نظم پیشین نتوانست نقش موثر ایفا کند و تا توانست بر فضا غلبه پیدا کند و از عادت و جهان بینی معطوف به نظم پیشین‌اش خارج شود و قدرت سیاسی را کسب کند ، فرم استبداد دوباره پایه هایش را مستحکم کرد و از جای دیگر جوانه زد .
لنینیست‌های ایرانی اگر چه راه انقلاب را به درستی یافته و در مسیر آن کوشیدند اما درست در لحظه عمل لنینیستی یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی سرگیجه گرفتند و شرایط حاصل آمده را به دشمن طبقاتی تسلیم کردند. بخت انقلاب در فضای فروریزش رژیم و همان حوالی تاریخی می‌گشت و در مسیر مبارزه روشن سر برآورده بود و باید به چنگ آورده می‌شد. کاری که لنین در 1917 کرد را لنینست های تحت تاثیر کوبا نکردند و پرنده انقلاب دورتر شد.

www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

نبش قبری که مرده ندارد ،نداشت یا حکایت سنگی برگوری/یک متن ناتمام

پویا عزیزی- قبل از این که اقدام به هرکند و کاوی کنم ، ...