خانه / مقاله ها / متن سخنرانی در چهلمین سالگرد حماسه سیاهکل

متن سخنرانی در چهلمین سالگرد حماسه سیاهکل

30745_109192259234048_1799830461_nبر دیوار پاسگاه
جز کمانه نمی کشید
بر دیوار سینه ات اما
گلی می نشاند گلوله ی سرخ
تا عطرش هزاران گوزن عاشق را
پای کوبان به راه خلق بشوراند

آه
ای نافه ی گوزن
راه به دوردست های میهنم برده
فردا سینه ام ارزانی توست
با سوراخ ها و پوکه ها
ایستاده بر تیرک تیرباران
تا فریاد خلق را به دل شعله ای کشد

حالا دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی بررژیم شاه در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا فرهنگ مبارزاتی آن دوران کاملا مشهود و غیر قابل انکار است.

در خفقان ایجاد شده در سال های پس از کودتا و شکست سیاسی بزرگی که نیروهای تحول خواه آن دوره زمانی متحمل شده بودند و سرخوردگی عظیمی که حاصل این شکست سیاسی بود . امید به مبارزه سیاسی در میان مردم کم کم به یاس ویژه ای بدل شده بود و هرنوع مبارزه سیاسی را ناامیدانه بی ثمر می پنداشت. از طرفی یاس و شکست این فضا را دامن می زد و از طرف دیگر احزاب و گروه هایی که فرصت طلبانه خود را پیش اهنگ مبارزات خلق می دانستند به وضع فجیع و زننده ای مبارزات سیاسی مردم را طی سیاست های وابسته به کشورهای خارجی به بن بست یاس و سرخوردگی کشاندند، مبارزان و را به کام مرگ کشانده و خائنانه گریخته بودند

تغییر این فضا و بازگردانیدن فضای مبارزه و امید تنها راهی بود که نیروی انقلابی در برابر خود می دید،راهی که جز با اتخاذ مشی مبارزه مستقیم با رژیم آن هم از نوع مسلحانه امکان پذیر نبود و در چنین شرایطی بود که می توانست مبارزان واقعی خلق را به مردم معرفی کرده و بت بزرگ و شکست ناپذیر رژیم نظامی و وابسته به امپریالیسم را در اذهان مبارزان و مردم به درستی در هم شکسته و فروریزاند و از این راه فضای مبارزه و امید متشکل شدن دوباره نیروهای مبارز را بیافریند و شرایط عینی را بیافریند.

درستی انتخاب و درک درست چریک های فدایی خلق در انتخاب مشی مسلحانه زمانی بر همگان مشهود شد که پس از حماسه سیاهکل سیل گروه ها و سازمان های مبارز و مسلح به صف قیام پیوستند و در بزرگترین شکل آن سازمان چریک های فدایی خلق ایران ضربات متفاوتی را بر رژیم وارد کرده و قابلیت فروریزی آن دم و دستگاه عریض و طویل را مشخص کردند. قهرمانانه مبارزه کردند و راهی را نشان دهند که فروریزی دیکتاتوری موجود رژیم شاه سرنوشتش شد
یعنی دقیفا به همان شکل که رفیق پویان می گفت :
ديگر کافی نيست که از پيشاهنگان با اشتياق صحبت شود، و هر کارگر موفقيت آنان را صادقانه در دل آرزو کند، بلکه” لازم است تا اين “اشتياق” به “آشنائی” و اين “آرزو” به بر عهده گرفتن نقشی مستقيم در مبارزه تبديل شود. اگر اعمال قدرت انقلابی در روند خود به چنين نقطه عطفی می‌رسد، پس سلاحهای دشمن را نيز زنگ‌زده می‌سازد. نه وحشت و خفقان قادر است کارگران را از حرکت به سوی منبع نيروی پيشاهنگش باز دارد و نه فرهنگ بورژوائی بر ذهن آنان سيطره پيشين خود را دارد تا همچون روبنائی برای گريز آنان از مبارزه و تسليم به نظم مستقر به خدمت گرفته شود. طلسم می‌شکند و دشمن جادوگری شکست‌خورده را می‌ماند. آنچه شکست اوست دقيقاً پيروزی ما برای ايجاد رابطه‌ای هر چه نزديکتر و مستقيم‌تر با پرولتارياست که برای تبديل خود به يک رابطه سازمانی، ديگر با مانعی از سوی خود کارگران مواجه نمی‌گردد.”.
درواقع مبارزه مسلحانه و اقدام به آن از سوی چریک های فدایی خلق نه تنها عملیات محسوب نشده بل که در فضای رقابت سیاسی معنا پیدا کرده و در مقابل تبلیغ فرهنگ انقیاد بورژوایی بر کارگران و فرودستان از سوی حکومت ، فرهنگ مبارزه و ایستادگی را در میان مردم تبلیغ و نمایندگی کرده و از این طریق موازنه سیاسی و هژمونی یک سویه حاکمین را درهم می شکست.

احمد زاده می گوید:
” هدف از مبارزه مسلحانه در آغاز، نه وارد کردن ضربات نظامی بر دشمن، بلکه وارد کردن ضربات سياسی بر دشمن است. هدف اين است که به انقلابيون و خلق راه مبارزه نشان داده شود، آن‌ها را از قدرت خويش آگاه گرداند، نشان دهد که دشمن آسيب‌پذير است. نشان دهد که امکان مبارزه هست، دشمن را افشا کند و خلق را آگاه گرداند. ايجاد هسته چريکی در کوه هم، همين هدف را دنبال می‌کرد. عمل اين هسته، نه تنها در سراسر منطقه، بل‌که با توجه به نقش چريک شهری برای چريک کوه در سراسر کشور انعکاس می‌يافت و بدين‌ترتيب نقش تبليغی و سياسی تعيين‌کننده‌ای در رشد جنبش انقلابی ايران بازی می‌کرد. اميد دوباره‌ای به تمام مبارزين و تمام خلق می‌داد و بطور مشخص راه مبارزه را نشان می‌داد، و به تدريج، هنگامي‌ که در روستا پا می‌گرفت و روستایی را به خود جلب می‌کرد، آمادگی می‌يافت که در جنبش انقلابی، يک نقش نظامی نيز ايفا کند.”
.
بی شک ایجاد آمادگی و ایفای نقش نظامی از سوی یک حزب پیشاهنگ جز برای به دست آوردن قدرت سیاسی و تایجاد زمینه های انقلاب و تداوم آن نمی توانست باشد
با این همه قیام مسلحانه سیاهکل در برابر صف آرایی میلیتاریک رژیم شاه و کودتاهای گوناگون در آن دوران و در برابر ناتوانی اپوزیسیون رفرمیست در ایفای نقش پیش‌آهنگی و با تاثیرپذیری شدیدی از مبارزات مسلحانه خلق‌ها در آمریکای جنوبی و به خصوص تجربه کوبا شکل گرفت، از لحاظ نظامی شکست خورد ولی مسلما بهترین پاسخ به شرایط موجود بود.

برای بررسی زمینه و وضعیتی که در آن اقدامی و پاسخی این چنین مشخص ضرورت می‌یافت و برای تشخیص این‌که آیا اصلا چنین اقدام نظامی در شرایط توان نابرابر اصلا ضرورت داشت یا نه ؟ باید به گوشه‌هایی از تاریخ مبارزات مردم ایران بر علیه رژیم شاه نگاهی بیندازیم .
دوران اوج انقلاب‌ها و مبارزات مردم در خیلی از کشورهای متفاوت و اکثرا زیر لوای مارکسیسیم و با پرچم سرخ شکل گرفته بود و ادامه می‌یافت. حضور و تاثیر قطب‌‌ها و اردوگاه سوسیالیستی در دنیا از شوروی و چین گرفته تا شرق اروپا و آمریکای جنوبی و مبارزات ویتنام بر علیه قطب امپریالیستی جهان و پررنگی‌شان در سپهر سیاسی و قدرت جهانی بر آتش انقلاب‌ها و مبارزات مردمی در جای جای جهان می‌افزود و تاثیر می‌گذاشت.
ایران نیز که از دوران مشروطه درگیر مبارزات مردمی بر ضد دیکتاتوری موجود بود از این تاثیرگذاری‌ها فارغ نبود. شوروی، همسایه شمالی ایران بود و بقایای فئودالیسم حاکم بر ایران حتا با راهکار اصلاحات ارضی شاه و هم چنین طرح‌های اقتصادی برای پیروی از سیاست‌های جهانی، زمینه را برای بروز جنبش‌های کمونیستی آماده و مهیا کرده و این جنبش ها هر روز نیرومندتر می‌شدند.
حزب توده ایران نیز در تمام آن سال‌های منتهی به سال 1349 جز راه کارهای رفرمیستی و دامنه دادن به شورش های کوتاه مدت و اتکا به روش های کائوتسکیستی که راه انقلاب و مرحله اول رسیدن به سوسیالیسم را ائتلاف نیروهای بورژوایی و پرولتری می‌دانست راهکار دیگری نداشت و ناتوانی‌اش را در کنترل اوضاع در کودتای سال 32 و همین‌طور نتیجه ائتلاف نیروی پرولتری با بورژوازی ملی مشاهده کرده بود و کاری که کرده بود فرستادن نیروی بسیاری زیر ضرب و تیغ جلادان شاه و فراری شدن سران وابسته به شوروی از کشور بود.
از سوی دیگر افق مبارزات ارتجاعی و سنتی مذهبیان که همپای مبارزات ملی‌ها و چپ‌ها که از دل شرایط تازه بیرون آمده بودند، چندان نوید‌بخش نمی‌نمود. بعدها نامه خمینی به شاه درباره (اصلاحات ارضی) انقلاب سفید حاکی از این موضوع بود. خمینی با حق رای زنان و تقسیمات اراضی مخالفتی سرسختانه کرد.

پس از کودتای 28 مرداد 1332 نیز با از هم پاشیدگی عظیم احزاب و گروه‌های مبارز، سرکوب مبارزین راحت‌تر و کنترل اوضاع برای رژیم و در نتیجه تثبیت آن اوضاع محتمل می‌نمود. هسته چریکی فدایی بر اساس این تحلیل از شرایط موجود و بر اساس تاثیرات کاسترویستی همان‌طور که پیش از این آمد، قصد ایجاد حزب پیش‌آهنگ کرد تا راه مبارزه را نشان دهد.کاسترو درباره حزب پیشاهنگ می گوید
هیچ انقلابی بدون یک پیشاهنگ وجود ندارد و این پیشاهنگ لزوما حزب مارکسیست – لنینیست نیست .آن هایی که می خواهند انقلاب این حق را دارندکه خود به طور مستقل از این احزاب ، احزاب پیشاهنگی تشکیل دهند. احزاب در اینجا در رود زمین وجود دارندو تابع سخت گیری های دیالکتیکی اند اگر ان ها زاده شده اند می توانند نمیرند و به اشکال دیگری دوباره زاده شوند.

پس به قول احمد زاده:
” کار از نو بايد شروع می‌شد، پس جنبش نوين کمونيستی پا گرفت، تجمع ساده نيروها آغاز شد. هدف از اين تجمع نه جمع‌آوری نيرو و تعرض دوباره، بلکه تعمق در شرايط و پيدا کردن راه نوين مبارزه بود. …اگر در همين ايام مرزبندی بين مارکسيسم-لنينيسم از يک‌طرف، و رويزيونيسم و اپورتونيسم از طرف ديگر، در يک مقياس بين‌المللی شکل نگرفته بود، شايد سلب اعتماد از حزب توده در آغاز تا حدودی موجب سلب اعتماد از کمونيسم هم شده بود. اما اينک به نظر می‌رسد که مقام مارکسيسم-لنينيسم واقعی خالی است و بايد پر شود. پس مارکسيسم-لنينيسم انقلابی، به مثابه تئوری انقلاب، تنها ملجاء پيگيرترين انقلابيون شد.

ایدئولوژی چریک‌های فدایی و تحلیل مسعود احمدزاده و پویان، انتخاب جمله و استدلال لوگزامبورگ بود که در برابر کائوتسکی قرارداده بود. ” آنان که منتظر بروز شرایط عینی انقلاب می‌مانند، برای همیشه چشم انتظار خواهند ماند.”
آنها اقدام سریع و عمل مستقیم در برابر نظم موجود و به وجود آوردن شرایط عینی را که همان کسب قدرت سیاسی ست در برابر اتحاد میان احزاب پرولتر و بورژوا و کسب شرایط عینی از این راه و مبارزه گام به گام نهادند یعنی همان کاری که لنین در 1917 کرد و قبل از رسیدن شرایط، اعتصاب پیش دستانه را ترتیب داد. و قدرت سیاسی را کسب کرد.

جنبش جوان و بی تجربه کمونیستی ایران، بدون حاضر بودن عوامل سازمانده استراتژیک و تئوریک، طرح عمل لنینیستی را با روش کوبایی در ایران و جنگلهای شمال پایه ریزی می‌کند تا آنچه مانع بروز انقلاب می‌داند را از کار انداخته و انقلاب را سازمان دهد. شکست این تجربه از پیش مشهود است.

مبارزه مسلحانه چریکی در سیاهکل و ادامه دار شدن آن در قالب یک سازمان نظامی و قهرمانی‌های مبارزاتی ترس از رژیم را فروریخت و امکان سرنگونی آن را مشخص ساخت. اما سرنگونی رژیم شاه و فروریزش حکومت تنها فروریختن فرم فضای‌موجود بود و هنوز شرایط عینی، یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی مهیا نشده بود و همان طور که در 57 و پس از آن نیز نشد.

غلبه فضای نظامی بر سیاست‌های حزب پیشاهنگ و اتخاذ مشی مسلحانه به تنهایی به عنوان استراتژی و تاکتیک به درستی می توانست در بلند مدت و با پیگیری مبارزات، رژیم موجود را سرنگون کند. اما همزمان نمی تواند توده‌های مردم را از لحاظ سیاسی رشد دهد. خفقان و سرکوب نیز از سوی دیگر فضای جامعه را به هر شکل تحت کنترل در .
می‌آورد و مسلما مشی سازشکارانه احزاب اپورتونیست نیز مزید بر علت می گردد همان طور که مشی سازش‌کارانه حزب توده و اخلاف متاثرش با راه کار اتحاد احزاب پرولتری و بورژوایی در مسیر پس از قیام مردمی سال 1357 نه تنها مسیر انقلاب را به عقب راند بل که در تثبیت نظم حکومت اسلامی موثر واقع شد و دوباره مقادیر بسیاری از نیروی انقلاب را زیر ضرب برده و حتا به جوخه های مرگ سپرد

فقدان این پیش‌بینی در لنینیسم تحت تاثیر کوبا و در “مبارزه مسلحانه هم استراتزی هم تاکتیک” و هم چنین در مشی این سازمان‌ها و احزاب پیش آهنگ کمونیستی، آن ها را در مواجهه با شوک فروریزی رژیم پیشین، گیج و سرگردان کرد و یک باره این حفره بزرگ سرباز کرد و سرعت تحولات به همراه سرگردانی، آن‌ها در خود بلعید.

از این رو بود که سوژه متعهد و درگیر، در سردرگمی ِ حاصل از فروریزی نظم پیشین نتوانست نقش موثر ایفا کند و تا توانست بر فضا غلبه پیدا کند و از عادت و جهان بینی معطوف به نظم پیشین‌اش خارج شود و قدرت سیاسی را کسب کند ، فرم استبداد دوباره پایه هایش را مستحکم کرد و از جای دیگر جوانه زد .

نه تنها ضربه های بی وقفه و کاری ساواک و پلیس به همراه از بین رفتن دوره ای کادرها و نیروهای توانایش اجازه کار بر روی فضای سیاسی و شرکت در اعتلای سیاسی نیروی کارگران و توده ها را از این سازمان تا حدود بسیاری گرفت بل که مشی مسلحانه به عنوان هم استراتزی هم تاکتیک بر این فقدان و تضاد دامن زد. درس بنیادین ماتریالیسم تاریخی مبنی بر این که انقلاب ضرورت باید دوبار ضربه بزند و درک این تضاد اساسی که در مسیر انقلاب صرفا شکاف و تضادی میان فرم و محتوا موجود نیست تا جایی که من دیده ام و در دسترس داشته ام در جمع بندی تئوریک آن سال ها موجو نیست.آن چه در مبارزه مسلحانه در صورت پیروزی و کلا ضربه اول اتفاق می افتد از دست رفتن فرم است نه محتوا .
ضربه اول را می زند اما در چنبره فرم و شکل قدیمی گرفتار می ماند . گمان می برد آزادی و عدالت را می توان تحقق بخشید اما این خام دستی و توهمی بیش نیست . در ضربه اول اگر شکل ایدئولوژیکی سیاسی موجود نفی می شود در مرحله دوم باید حزب پیشاهنگ با به دست آوردن قدرت سیاسی در بزنگاه تاریخی ، مدیریت دوران گذار را به دست آورده و با هموار کردن زیرساخت های نظم جدید آخرین ضربه را زده و محتوای جدید را وارد کند .

لنینیست‌های ایرانی اگر چه راه انقلاب را به درستی یافته و در مسیر آن کوشیدند اما درست در لحظه عمل لنینیستی یعنی به دست گرفتن قدرت سیاسی سرگیجه گرفتند و شرایط حاصل آمده از ضربه اول را به دشمن طبقاتی تسلیم کردند.

بخت انقلاب در فضای فروریزش رژیم و همان حوالی تاریخی می‌گشت و در مسیر مبارزه روشن سر برآورده بود و باید به چنگ آورده می‌شد. کاری که لنین در 1917 کرد را لنینست های تحت تاثیر کوبا نکردند و جتا سرنوشت شان دراماتیک تر از پیشاهنگان کوبایی شد و در نهایت پرنده انقلاب دورتر شد.

واقعیت این است که ما به عنوان نیروی انقلابی و کمونیست و به عنوان پیشآهنگ همیشه باید مخاطره کنیم و دست به عمل انقلابی ای بزنیم که نیاز به اجازه از کسی یا شرایطی ندارد و حتا تضمین شده نیست . آن هایی که ترسی عظیم از به دست آوردن قدرت در چنین شرایطی را دارند همان هایی اند که از بی عملی شان برای همیشه رنج می بریم . در شرایط ضربه اول و فروریزش فرم موجود نیروی مترقی انقلابی جز عمل در به دست گرفتن قدرت سیاسی بختی دیگر ندارد و گرنه مرتجعین نبرد را خواهندبرد .

درس اساسی در این نهفته است که بعضی چیزها را باید تجربه کنیم و به پیشنیه تارخی مان بدل شوند تا در فرصت های بعد فرصت های اساسی را هدر ندهیم . دستور العمل حرکت صحیح را بیابیم و با گام هایی که رو به جلو می روند و محکم اند به عقب هم بنگریم و درس ها بیاموزیم. در مورد انقلاب وضع آیا بر همین قرار نیست؟
اگر چه تنها یک قدرت واقعی پرولتاریایی ست که می تواند وضعیت را به طور بنیادین دگرگون کند و ضربه دوم را کامل کند . اما بخت و اقبالی هم همان حوالی ریزش نظم اول می گردد که اگر مدد کند این تمهیدات و شرایط عینی به چنان شیوه ای مهیا خواهند شد و از چارچوب ایدئولوژیکی بورژوایی شان خلاص خواهند شد که فرم وضعیت موجود.

از همین روست که مبازره روشن و مستقیم از طریق ایجاد اعتصابات پیش دستانه سیاسی (ذر پیش دستی از رفرمیستها و بی عمل ها)و مبارزه مسلحانه به همراه یکدیگر می توانند به حسن یا امتیازی بدل شوند تا قدرت سیاسی به دست آید . بخت انقلاب به مثابه گدازه ای ست که دقیقا در پیچ و خم های مبارزه مستقیم مطابق با ضرورت تاریخی فوران می کند و باید به هر نحو و در همان جا نیز به چنگ آورده شود .

از همین روست که ما امروز به ابداع روش ها و اشکال و حتا ادبیاتی احتیاج داریم که بتواند این مباحث را مستقیما و به شکل پایه ای اجتماعی و در جامعه نهادینه کند. دوباره به صحنه آوردن لنینیسم امروز از طرف ما تنها به خاطر این نیست که شوریدگی و خروش احساسی و نوستالژیک انقلابی مان را بازسازی کنیم و نباید باشد و همین طور مطمئنا نمی خواهیم روش ها و اشکال و برنامه هایی قدیمی و منسوخ شده را که به تاریخ مبارزه ما کمونیست ها پیوسته اند در شرایط ملتهب موجود فرصت طلبانه تطابق دهیم و انتظار اجتماعی شدن این امر سیاسی را از دل تبلیغات ضد کمونیستی و امپریالیستی جهان سرمایه بکشیم و بخواهیم از این شرایط سترون نوزاد انقلاب بزایانیم.

ما باید باور کنیم که فضای خوش و خرم انقلابی گذشته که رفقایمان آفریدند به پایان رسیده است و شکست خورده است . ما باید باور کنیم که امروز توده های کارگران و زحمت کشان جهان دوری بسیاری از طرح های قدیمی ما دارند و سرخوردگی این شکست در صفوف نیروهایمان سرگشتگی و بی عملی را تزریق کرده و شتابان می کند.
ما باید پروژه انقلابی دوباره را ابداع کنیم و سرشت ویژه کمونیستی مان را در حوزه عمل معطوف به ابداع اشکال و روش های نوینی کنیم که بتواند ما و نیروهایمان دوباره سازمان داده و به صفوف مبارزات مستقیم دوباره بکشاند. باید در راه از پروژه منع تفکر و دستاویز کردن طرح عمل قدیم بپرهیزیم و دوباره از نو فکر کردن را به حوزه عمل انقلابی وارد کنیم .
این نه تنها فرصت طلبی نیست بل که عمل بر اساس تحلیل شرایط موجود است.
یک روز اگر رفقایمان به درستی فضای بی عملی و بن بست سیاسی را شکستند و روش مبارزه را توده ای کردند . امروز ما وظیفه داریم دوباره روشی نو برای همین کار ابداع کنیم.

PDF24 Creator    Send article as PDF   
بر دیوار پاسگاه جز کمانه نمی کشید بر دیوار سینه ات اما گلی می نشاند گلوله ی سرخ تا عطرش هزاران گوزن عاشق را پای کوبان به راه خلق بشوراند آه ای نافه ی گوزن راه به دوردست های میهنم برده فردا سینه ام ارزانی توست با سوراخ ها و پوکه ها ایستاده بر تیرک تیرباران تا فریاد خلق را به دل شعله ای کشد حالا دقیقا چهل‌سال از قیام مسلحانه چریک‌های فدایی خلق در سیاهکل می‌گذرد. تاثیرگذاری این قیام بر پیروزی قیام مردمی بررژیم شاه در سال 1357 و تاثیرات فرهنگی آن بر جو سیاسی و مبارزاتی و حتا…

بررسی کلی

خلاصه از همین روست که ما امروز به ابداع روش ها و اشکال و حتا ادبیاتی احتیاج داریم که بتواند این مباحث را مستقیما و به شکل پایه ای اجتماعی و در جامعه نهادینه کند. دوباره به صحنه آوردن لنینیسم امروز از طرف ما تنها به خاطر این نیست که شوریدگی و خروش احساسی و نوستالژیک انقلابی مان را بازسازی کنیم و نباید باشد و همین طور مطمئنا نمی خواهیم روش ها و اشکال و برنامه هایی قدیمی و منسوخ شده را که به تاریخ مبارزه ما کمونیست ها پیوسته اند در شرایط ملتهب موجود فرصت طلبانه تطابق دهیم و انتظار اجتماعی شدن این امر سیاسی را از دل تبلیغات ضد کمونیستی و امپریالیستی جهان سرمایه بکشیم و بخواهیم از این شرایط سترون نوزاد انقلاب بزایانیم.

امتیازبندی این برای اولین بار

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

چپ ایرانی، یقین، اُتوپیا و عملکرد آن

یقین و اُتوپیا محصولات بی‌نظیر کارکرد خرد انسان هستند و تقدیر و ...