خانه / مقاله ها / ”بد و بدتر“ و برتری آن در ایران
A woman shows the ink stain on her finger, to prove that she has voted, outside the Iranian consulate in central London June 14, 2013. The building was the focus for demonstrators, as it was used as a venue for British based Iranians to cast their vote in their country's election to choose a new president. REUTERS/Stefan Wermuth (BRITAIN - Tags: POLITICS ELECTIONS) - RTX10NKZ

”بد و بدتر“ و برتری آن در ایران

در حالی‌که جمهوری اسلامی ایران در رزوهای پیش‌رو انتخابات دیگری را برگزار خواهد کرد که شامل انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری است و اصلاح طلبان نیز برای شرکت در آن تلاش می‌کنند؛ حسن روحانی رئیس جمهور در دیدار سفرا و مهمانان کنفرانس وحدت اسلامی با خامنه‌ای بار دیگر راهپیمایی نهم دی ماه ۱۳۸۸ را همزمان با ششمین سالگرد آن ستود و گفت: نهم دی روز دفاع ملت ایران از خاندان رسالت، دفاع از نظام، قانون و دفاع از ولایت فقیه و ولی فقیه بود.
ولی فقیهی که تلاش برای نظارت بر عملکرد آن از طریق کسب کرسی‌های مجلس خبرگان از سوی جناح دیگر این روزها بازتاب داده می‌شود. تلاشی که می‌خواهد اپوزیسیون موقتی دیگری را در برابر جناح تندرو معرفی کند و این بار نه برای تصدی دولت و مجلس بلکه برای نظارت بر عملکرد بالاترین مقام کشور خیز برداشته و حسن خمینی نماد این تلاش است.
اما آیا مردم ایران که تجارب شکست‌های متعدد را در انتخابات‌های گوناگون دارند این بار نیز پای صندوق‌های رای حاضر می‌شوند تا به قولی که دیگر معروف شده‌است میان بد و بدتر انتخاب کرده و تنور انتخابات را گرم کنند؟
پاسخ این سئوال به بررسی جامعه از دیدگاه سیاسی و اقتصادی بستگی دارد. باید ترکیب نسل‌هایی که واجدین شرایط شرکت در انتخابات هستند چه خصوصیاتی دارند که علیرغم نارضایتی‌ها و ایمان به این قول مشهور همچنان بدون برهم زدن بازی به آن ادامه می‌‌دهند.
ترکیب نسلی‌ای­ که هم‌اکنون در ایران زندگی می­‌کند را شاید بتوان محافظه­‌کارترین ترکیب نسلی در طول 50 سال گذشته تاریخ این کشور دانست.
آنها که قیامی پرطنین را به همراه سرنگونی حکومت شاه و کشمکش جایگزینی آن تا استقرار حکومتی دیگر، هشت سال جنگ تمام عیار، تلاش برای رفرم در حکومت مستقر شده و بسیاری معضلات و نابه­‌هنجاری‌­های اجتماعی را کم‌وبیش تجربه کردند؛ از دل هرکدام از این‌­ها برآمده و با آن­ها رشد کردند و به معنای واقعی کلمه برای زیست‌شان هزینه دادند آیا از پی این هزینه و دشواری آن، به سمت و سوی محافظه­‌کاری کشانده شدند؟
محافظه‌کاری‌ای که گروهی آن را حاصل پایان دوران انقلاب‌ها، محکوم به شکست بودن ایده انقلاب، پرهزینه و خشونت‌آمیز بودن آن و دلایلی از این دست می‌دانند.
اما این محافظه­‌کاری بنا به آنچه گفته خواهد شد ضرورتا و طبیعتا نه تنها حاصل پرهزینه بودن راه نبوده بل که دلایل عمده دیگری دارد. دلایلی که بخشی از آن می تواند به قشربندی اقتصادی جامعه مربوط باشد.
ساز و کار اقتصادی و تغییر قشربندی طبقاتی جامعه
در نظام اقتصادی ایران که گردش سرمایه آن وابسته به انحصار گروه‌های خاص حاکمیت است. پیشرفت و انباشت سرمایه فردی به فرصت‌ها و رانت‌هایی وابسته شده که فساد موجود در آن ایجاد می‌کند.
منافع اقتصادی و زدوبند باندها در بالا نیز ضرورت رونق یا کسادی دوره‌ای بازار را ایجاب می‌کند و در میان رانت‌خواری و رونق و کسادی‌­ها، بیش‌­ترین میزان جابه­‌جایی افراد در میان طبقات مختلف صورت می‌گیرد. در هرکدام از این دوره‌ها که برای ایجاد سود کاذب عمدتا در بازار زمین، مسکن، ارز و طلا، ایجاد می‌شوند میزان کاهش یا انباشت ثروت فردی مشخص می‌شود.
بر اساس این کاهش یا انباشت قشربندی طبقاتی جامعه به هم ریخته و افرادی مرتبا از طبقات پایین به بالا صعود و یا از بالا به پایین سقوط می‌کنند که نتیجه آن برساخت قشرهایی در حواشی طبقات مبدا و مقصد است. افزایش جمعیت قشرهایی که نه ویژگی‌های طبقه مقصد را دارند و نه فرهنگ آن را درک می‌کنند در نیم قرن اخیر بی‌سابقه می‌نماید. قشرهایی که در اصطلاح به آنها لومپنِ طبقه می‌گویند.
لومپن‌ها که محصول شرایط در حال گذار و اقتصاد نابه‌سامان‌اند؛ طبقه خود را از دست داده‌اند و فاقد هرگونه تطابق و همبستگی طبقاتی هستند از طریق مشاغل انگلی، غیرتولیدی و غیر اخلاقی زندگی و به انباشت سرمایه می‌پردازند. فرزند یک دهقان روستایی که با پیوستن به سپاه پاسداران و استفاده از رانت قدرت اکنون سرمایه‌دار قابل توجهی است لومپن طبقه داراست.
لومپن طبقه دارا، طبقه میانه و لمپن طبقه محروم هر سه وابسته تمام و کمال به سیستم فساد و در رابطه‌ای محکم و دوسویه با آن هستند. رابطه‌ای که منافع اقتصادی حرف اول را در آن می‌زند.
پنجاه، چهل، سی، بیست، ده یا پنج سال هنوز زمان کمی است تا قشر لومپن‌ها بتواند ویژگی‌های فرهنگی طبقه تازه را در خود نهادینه کند. در ضمن اساس شیوه تولید و اقتصاد بازار در ایران عمدتا تثبیت کننده موقعیت لومپن نیست و به همین خاطر جایگاه تازه طبقاتی وی در کشمکش بازار تثبیت نمی‌شود.
این بی‌­ثباتی بالاخره در همه عرصه‌­ها از جمله در عرصه سیاست که انحصار مالی را در اختیار دارد بست می­‌یابد تا همه خرده مناسبات را بی‌ثبات و نظام کلی را ایستا نشان دهد. از همین رو هر چه خرده مناسبات اقتصادی بی‌ثبات‌تر از قبل نشان داده شوند استحکام و گردش سیستم برای لومپن ضروری‌­تر می­‌شود.
از این نقطه است که اقشار لومپن به همراه انحصار مالی حاکم که خود بخش عمده طبقه داراست به همراه دستگاه اداری و تبلیغاتی‌اش و هرخرده‌پایی که به نحوی در ادامه این روند نقش دارد نغمه مشترکی را سر می‌دهند.
اعلام پایان دوران انقلاب‌ها و نفی آرمان‌گرایی در این لحظات اوج می‌گیرند. نتیجه هرگونه تغییری تمامیت‌خواهی خوانده می‌شود و نتیجه تلاش برای عدالت و برابری، سرنوشتی شوم لقب می‌گیرد. آنها یکصدا خواهند گفت هرگونه تغییر این نظام حتی با نیت خیر عدم امنیت و شر در پی دارد.
ویژگی این قشر عدم دسته‌بندی آن در هرگونه سازماندهی سیاسی و ترویج بی‌تفاوتی سیاسی در فضای عمومی توسط آن است. حتی آن دسته از این قشر که از نبود آزادی‌های اولیه اجتماعی در حسرت‌اند و در محافل خصوصی حسرت وحدت مردم و اپوزیسیون آزادی‌خواه را می خورند. در بزنگاه بحران و لزوم عمل، عامل نقض تمام و کمال وحدت‌اند و به نماد محافظه‌کاری بدل می‌شوند.
محافظه‌کاران در زمان انتخابات
تاریخ شکست رفرم در نظام فعلی، نشان داد که ترکیب نسلیِ محافظه‌کار به نغمه اتحادیه معنوی طبقه دارا و لومپن­‌های وابسته‌اش هربار دلخوش می‌کند و رهایی خود را از طریق شنا در این حوضچه می‌­فهمد. هر بار که دوره­ انتخاباتی فرا می­‌رسد، بلندگوهای اتحادیه بانگ برمی‌­دارند تا باقی جامعه را به عنوان قربانی باندِ دیگر معرفی کرده و تمام بار فشار و ناتوانی کلی نظام را بر فرق شخص یا گروهی بکوبند که صرفا مجری تمام و کمال قانون‌­های حاکم بوده است. اما آیا باقی مانده اقشار جامعه این موضع را می‌پذیرد؟
شوربختانه پاسخ این پرسش مثبت است. تجربه نشان داده که اکثریت قشرهای باقی­‌مانده سال‌هاست به آری‌­گویان بلندگو‌های این اتحادیه بدل شده‌ و با نرمش صدای بلندگو نرم و با تهییج آن تهییج می‌­شوند. گویی همه این اصل را پذیرفته­‌اند که بد و بدتری وجود دارد که هربار جایشان را عوض می­‌کنند اما این اصل کلی مورد قبول است که واژگونی این مناسبات غلط منجر به تولید مناسبات بدتری می‌شود.
تجربه اما واقعیات دیگری را هم آشکار کرده‌است. سیکل‌­ معیوب اقتصاد ایران، با اتکا به اقتصاد دلالی و غیرتولیدی متکی بر نفت، به همراه منافع اقتصادی باندهای حاکم و رانت‌خوارها هیچ‌­گاه با این انتخاب‌ها متوقف نشده و هم چنان با فراز و فرودهایش به راه خود می‌رود. اگر هر علت معیوبی منطقا معلول معیوبی دارد؛ عمده قشربندی طبقات جامعه ایران نیز در راه تکامل خود محصول معیوب محافظه‌کاری را عرضه کرده است.
آنها که دولت هاشمی رفسنجانی را دولت فاسدی می‌دانستند که جامعه را قربانی کرده است به خاتمی رای دادند. و دقیقا همان‌هایی که چنین عقیده‌ای داشتند پس از شکست دولت خاتمی به این نتیجه رسیدند که حکومت و دولت باید یکدست شوند تا وضع بهتر شود. همان‌هایی که به یکدست شدن حکومت و دولت اعتقاد داشتند نیز از پس دوره اول احمدی‌نژاد به این نتیجه رسیدند که در خلعت قربانیان بنیادگرایی احمدی‌نژادی به رهایی‌بخشی لیبرالیسم میانه هاشمی ایمان آورند که فساد انتخاباتی فرصت تجربه دوباره‌شان را ربود. برای حرکت تازه‌ای تلاش کردند و بعد از اعتراضات ۸۸ به اعتدال و امید روی آوردند. اعتدال و امیدی که نماینده آن حسن روحانی امروز نهم دی ماه ۱۳۹۴ رو به همان مردم گفت: نهم دی روز دفاع ملت ایران از خاندان رسالت، دفاع از نظام، قانون و دفاع از ولایت فقیه و ولی فقیه بود. نهم دی‌ماهی که در مقابل آن‌ها سازمان داده شد.
این دور، در جریان مجلس خبرگان امسال و حضور حسن خمینی نیز دوباره آزموده خواهد شد. لژیون خیرخواه این بار خانواده خمینی‌اند.
چرا که ترکیب نسلی محافظه‌کار ایرانی تمام و کمال وابسته به بازاری است که در دستان همان اتحادیه است. مقاومت در برابر فهم تغییر در او نهادینه شده و این همان جعلی است که نظام از آن سود می‌­برد و نسل محافظه کار نیز آن را پهن و پوش می­‌کند. اما آنها که میان اصلاح و تغییر به بدتر راضی می‌شوند از میان بدترها چه را انتخاب می‌کنند؟
PDF24    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند.
وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند.
شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است.
کتاب‌های منتشر شده :
۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳
۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶
3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا
4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392
دیگر فعالیت ها:
در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است.
او
دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ
دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ
تحریریه سابق دوماه نامه ی دال
سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا
همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند
بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

پیروزی و شکست همزمان روحانی

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، روز یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶، ...