خانه / روزنوشت / به‌نام نیما و شاملو، به‌کام باندها و پدرخوانده‌ها

به‌نام نیما و شاملو، به‌کام باندها و پدرخوانده‌ها

پویا عزیزی – گفتن یا نوشتن از وضعیت‌های خاص می‌تواند برای نویسنده یا گوینده گران تمام شود به‌خصوص که موضوع بحث او به اعمال دیگرانی برخورد کند که تمایلی به این برخورد ندارند. بااین‌همه نمی‌شود این حرف‌ها را نزد و یا ننوشت. یکی از همین موضوعات حساس «وجود باندهای ادبی» در ایران است. باندهایی که دیگر برای خودشان دم‌ودستگاه و کبکبه دبدبه‌ای دارند.
اگر به ویکی‌پدیا درباره مافیا نگاهی بیندازید این جملات را حتماً به خاطر خواهید سپرد.
«تمام فعالیت‌های مافیا برای پول‌سازی است. مافیا از مجموعه‌هایی که به‌عنوان خانواده شناخته می‌شود تشکیل می‌شود که هر خانواده یک روستا، یک شهر، یا یک منطقه را رهبری می‌کند. ساختار این خانواده‌ها مانند یک درخت می‌باشد و معمولاً توسط فردی که «پدرخوانده»، دن یا بأس نامیده می‌شود، هدایت می‌شود. در کنار رئیس معمولاً یک مشاور هم وجود دارد که در گرفتن تصمیمات به رئیس کمک می‌کند. در پایین مقام رئیس، معاون او قرار دارد. معاون رئیس در مرتبهٔ دوم ازلحاظ فرماندهی قرار می‌گیرد، اگرچه میزان قدرتی که او در اختیار دارد، نسبت به رئیس کم‌تر است. پایین‌تر از معاون رئیس چندین کاپو وجود دارند. کاپوها باید بسیار قدرتمند باشند تا قدرت خانواده حفظ شود. هر کاپو تعداد زیادی سرباز را برای انجام عملیات‌های مختلف رهبری می‌کند.»
امروز هر گروه منسجمی که از روش‌های غیرمعمول و ناروشن اقدام به کسب سود می‌کند را مافیا می‌گویند. برای نمونه اعضا و وابستگان سپاه پاسداران در ایران بیشتر ارکان درآمدزایی مشروع و غیر مشروع را در دست دارند و از همین طریق اقدام به کسب درآمد می‌کنند. کسب درآمدی که پاسخگویی ندارد. بااین‌حال کسب سود را نمی‌توان تنها به شیوه پولی آن در نظر گرفت چون سود یا منفعت تنها به پول خلاصه نمی‌شود. منفعت می‌تواند شهرت، قدرت و موقعیت اجتماعی را هم دربگیرد.
اصطلاح مافیا یا باندهای ادبی چندی است که در ایران رواج دارد. افرادی که برای کسب شهرت و کسب موقعیت ادبی بهتر گردهم می‌آیند نهایتاً برای تولید ثروت نیز همکاری‌شان را کامل می‌کنند. بنگاه‌های انتشاراتی که سال‌های اخیر توسط شاعران و نویسندگان تأسیس و اداره می‌شوند ادامه همان حرکت اولیه هستند.
تا چند سال پیش خصوصیات باندهای ادبی را می‌شد حمله و دفاع دسته‌جمعی، برگزاری نشست‌های دوستانه مداوم برای برنامه‌ریزی، وجود چهره‌های کاریزماتیک، آثار همسان شده که توسط اعضای باند تبلیغ و ترویج می‌شوند، تأسیس نشریه مشخص و همچنین انتشار نقدهای ساختگی بر آثار افراد باند که بیشتر به مدح شباهت داشتند دسته‌بندی کرد.
اما از همان چند سال گذشته که این فاکتورها دیگر کافی نبودند. تأسیس بنگاه انتشارات، نفوذ در روزنامه‌ها و مجلات پرتیراژ و از همه مهم‌تر تأسیس و اداره جایزه‌های ادبی که قرار است به آثار باند موردنظر رسمیت و شخصیت ببخشد به فاکتورها اضافه شد. طولی نکشید که بنگاه‌های انتشاراتی که شاعران و نویسندگان یک یا چندنفره در رأس آن بودند به میدان آمدند تا هرکدام نمونه‌های موردپسند خود از ادبیات را به جامعه عرضه کنند. نمونه‌هایی که در بررسی محتوا و کیفیت آن‌ها نزدیکی به رئوس باند و روش مشابه ادبی حرف اول را می‌زد. اگر هرازگاهی این خط کلی با انتشار نمونه‌ای متفاوت زیر گرفته می‌شد تا مثلاً رد ماجرا گم شود و بهانه‌ای هم برای پاسخ معترضین یافت شود.
بنگاه‌های نشر آهنگ دیگر، بوتیمار و … جایزه‌های ادبی نیما و … که اکنون به شاملو هم رسیده است پا به عرصه گذاشتند تا به بهانه ترویج ادبیات در میان جامعه کتاب نخوان مثلاً راهگشا شوند. ازآنجاکه فروش کتاب شعر یا داستان در حالت عادی تقریباً متوقف بوده و گویا هست. ایجاد شوک به بازار نیاز آمد. جایزه ادبی از آن زمان برای همین منظور بود. جایزه‌ای که قرار است نام کتاب، شاعر و انتشارات را برگ‌های روزنامه، مجله، سایت‌های خبری و بالاخره بر سر زبان‌ها بیندازد و از این راه پولی هم در جیب سرمایه‌گذاران فروشود.
اما ادبیات ایران که پیش‌ازاین به‌جز جشنواره‌های دولتی که محل دریافت صله و سکه پراکنی بودند و معمولاً موضوعات خاص و افراد خاص را شامل می‌شدند؛ جایزه چندانی به خود ندیده بود. چراکه جایزه‌اش را از خواننده و مردم می‌گرفت. چاپ مجدد و فراوان شعرهای شاعران و نویسندگان نامی قرن اخیر حکایت از این ماجرا دارند. اما هنوز هم بسیاری بودند با این اعتقاد که جایزه‌شان را از خوانندگانشان خواهند گرفت و در بازی جایزه شرکت نمی‌کردند.
باندها اما روش را دیگر کردند و کتاب‌های منتشرشده رسمی و غیررسمی شاعران را در برابر بررسی خود داور خواندگان قراردادند تا از این خودداری هم عبور کنند. حالا تنها راه قبول نکردن جایزه یا بخشیدن آن به دیگری مانده بود. کاری که بسیاری سعی کردند آن را انجام ندهند که به‌هرحال برنده جایزه‌ای بودند که احترامش با متولی است.
باندها و روسای باندها اما این روش را از زمانی فراگرفتند که روابطی با شاعران دولتی و نهادهای ساخته‌شده ادبی همچون خانه شعر جوان یافتند و ناگهان عکس‌هایشان با سبیل‌های انقلابی در این جشنواره‌ها و نام‌هایشان در کنار نام‌هایی چون قزوه و کاکایی و عبدالملکیان … قرار گرفت.
گفتن از این وضعیت بدون اینکه نمونه‌ای ذکر و تحلیل شود مصداق چاه نکنده و منار دزدیده است. از همین رو به آخرین نمونه توجه کنید.
”در مراسمی که عصر روز جمعه ۱۸ دی‌ماه در خانه – موزه احمد شاملو برگزار شد، مجموعه شعرهای «این کشتی پراسرار» سروده علی باباچاهی و «منظومه بازگشت و اشعار دیگر» از محمد شمس لنگرودی (هر کدام با پنج رأی)، به‌طور مشترک، به‌عنوان برگزیده این جایزه معرفی شدند.
برگزیدگان، لوح و تندیس این جایزه را از محمود دولت‌آبادی و جواد مجابی گرفتند.
در بیانیه هیئت داوران نخستین دوره جایزه شعر شاملو، این توضیح داده شد که در مرحله نهایی داوری، هریک از هشت داور جایزه از بین ۲۲ اثر نامزدشده، سه اثر منتخب خود را اعلام کردند و درنهایت، تنها هشت اثر، حداقل یک رأی را به خود اختصاص دادند.
درنتیجه، با تقدیر از مجموعه شعرهای الهام حیدری (یک رأی)، آرش الله‌وردی (یک رأی)، گروس عبدالملکیان (سه رأی) و م. موید (یک رأی)، مجموعه شعرهای «اندوه تحمیلی» سروده فرزاد آبادی و «مدارک جعلی» اثر سعدی گلبیانی (هر کدام با چهار رأی) عنوان دوم مشترک را در این جایزه به خود اختصاص دادند.
هیئت داوران جایزه شعر شاملو، احمد پوری، خلیل درمنکی، فرشته ساری، انوشه سالیانی، پروین سلاجقه، محمد ضیمران، حسن عالیزاده و شهاب مقربین بودند.
در ادامه این مراسم، حافظ موسوی – دبیر نخستین دوره این جایزه – گزارشی از روند برگزاری جایزه در دور نخست ارائه کرد.“
بنیاد شاملو جایزه برگزار می‌کند. دبیر آن حافظ موسوی است. یک داور آن شهاب مقربین است. یک برنده آن محمد جواهری لنگرودی معروف به شمس لنگرودی. هر سه از بنیانگزاران و شرکای انتشارات آهنگ دیگر و سردمداران جریان شعری معروف به ساده‌نویسی که معرف حضور منتقدان شعرشناس بوده است.
داور دیگر احمد پوری مسئول و درواقع سردبیر بخش ترجمه نشر چشمه است و یکی از منتخبین جایزه هم گروس عبدالملکیان که خود تا جایی که می دانم از همان باند ساده نویس ها و مسئول کتاب‌های شعر در نشر چشمه بوده است، عنوانی که پیش از او گویا به یار غارش شمس لنگرودی تعلق داشته و یا میان هر دو مشترک بوده است.
سعدی گل‌بیانی منتخب دیگر از همراهان همان باند و تا زمانی که یادم هست همکار آهنگ دیگر بوده است. م.موید نیز از همان دسته شاعرانی است که تا پیش‌ازاین در جشنواره‌های دولتی جایزه نوش کرده و با بازی حافظ موسوی در نقش محلل به ادبیات غیردولتی معرفی‌شده است.
دوران دیگر به‌جز انوشه سالیانی که هیچ‌گونه سابقه ادبی از وی مشاهده نکرده‌ام (گویا پزشک است و حضور او به‌عنوان داور خود نیازمند توضیح است) هرکدام به نحله‌ای از نظریه و شعر متعلق‌اند. وجود آثاری با یک رأی دقیقاً به همین دلیل است.
خبرها از کناره‌گیری شاپور جورکش (منتقد و شاعر باسابقه و آگاه) از داوری این جایزه گفته‌اند. کناره‌گیری‌ای که دلیل آن هنوز روشن نشده است و تنها می‌توان درباره آن احتمالاتی را افزود ازجمله ساختگی بودن آرای نهایی.
آرایی که علی باباچاهی و شمس لنگرودی را از دو نحله متفاوت شعری می‌آیند را مستحق دریافت یک جایزه می‌داند آن‌هم با هرکدام ۵ رأی مساوی. باباچاهی و دیگران درواقع قربانی صحنه‌آرایی و همان ابزار انحرافی افکار عمومی و همان جای پاسخ به معترضین را پر کرده‌اند. قربانیانی که جایزه گرفته‌اند.
اما یک نکته دیگر را هم باید جدی گرفت. نگاهی به نشرهایی که کتاب‌ها را منتشر کرده‌اند بیاندازید. اکثر کتاب‌هایی که به مرحله اول رسیدند از چه کسانی و توسط چه نشرهایی منتشر شدند. (با ذکر اینکه هرگز از کتاب‌های رسیده لیستی منتشرنشده است)
بااین‌حال جایزه‌ها همچنان ادامه خواهند یافت و برخی هم معتقدند که بودنشان از نبودشان بهتر است. امیدوارانی که معتقدند این‌گونه رفتارها ظرفیت اصلاح دارند. وجود مافیا را باور کنید.
نویسنده این مطلب خوشبختانه نه کتابی را به این جایزه فرستاده و نه اصلاً در بازه موردنظر کتابی داشته است که بخواهد برخوردی شخصی داشته باشد. این نوشته صرفاً به لزوم روشنگری و آسیب‌شناسی فضای ادبی تا حد امکان پاسخ می‌دهد.
و جمله پایانی: شاملو اگر زنده بود….
PDF24    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

نوشته‌ی پویا عزیزی

تروریست نبودن، ایستادنِ برگی در برابر باد!

مخالفین دیگر را برای نمایش وفاداری خودشان به خرده‌کاری‌هایی مشغول می‌کنند که ...