خانه / روزنوشت / «خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو»!

«خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو»!

sepanمرگِ شاعر، مرگِ زبان است و مرگِ زبان، مرگِ همه‌چیز. مرگِ یک شاعر اما آغازِ زندگی او در متنی است که خود آفرینندهٔ اوست. از جهان پیرامون که می‌بُرد انگار تازه در جهان خود معنی می‌شود. پس مرگ هر شاعری دو سو دارد. یک سوی‌اش رو به بیرون می‌نهد و سوی دیگرش رو به درون.  مرگ سپانلو هم از این قاعده جدا نمی‌ماند. یک‌سو زندگی بیرونی اوست و یک‌سو زندگی او درون‌متن.
از زندگی درون‌متنی او هرچه فکر می‌کنم چیزی به خاطر نمی‌آورم. اگرچه تمام آثارش را به‌خوبی خوانده‌ام و یادم مانده است که در پاییز و بزرگراه دو-سه شعر بسیار خوب دارد. اما این جزو خصایص شعری اوست که از آن چیزی به خاطر نمی‌ماند و گویا به همین خاطر است که سطر «نام تمام مردگان یحیاست» همه‌جا را به یاد او پُر می‌کند. تازه اگر اشتباه نکنم یک سطر دیگر نیز از او به یاد دارم «در یمن بودیم و آبجو کف داشت» بیش از این اما اگر بخواهم باید به کتاب‌هایش مراجعه کنم.
القصه این‌که ۷۵ سال زندگی بیرونی او خاتمه یافت و این روزها همه‌جا از یاد او پُر است. به‌نقد شعر او کم پرداخته شد یا درواقع نشد. بااین‌همه او هم چنان از نام‌های فراموش‌نشدنی است.
تجربهٔ شخصی من از آشنایی و برخوردهای معدودی که با او داشتم چیزی خلاف کمپین «نام تمام مردگان یحیاست» بود که امروز در فیس‌بوک خودنمایی می‌کرد. تجربه‌‌ای از زندگیِ بیرونی او که نه با این سطر از شعر بلکه با سطر «خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو!» بیشتر همخوان است. به شعر او هم باید پرداخت و این کار یادداشت‌نویسیِ اکنونِ من نیست.
زمان زیادی نگذشته است. زمستان ۱۳۸۴ بود که مصاحبه سپانلو با خبرگزاری فارس در رابطه با سانسور منتشر شد. گفته بود «در بعضی از انقلاب‌ها ممیزی به حدی بوده است که ادبیات آن کشورها از بین رفته است. خوشبختانه انقلاب اسلامی ایران در مورد ممیزی اصلاً به‌گونه‌ای عمل نکرد که ادبیات فارسی از بین برود. هرچند کسانی به ممیزی کتاب معترض‌اند، اما این ممیزی اصلاً به معنای ریشه‌کن کردن ادبیات نیست. حتی در مواردی شاهد پیشرفت‌های بسیاری هستیم. به‌هرحال هر حکومتی برای خود محرماتی دارد که این محرمات باعث می‌شود یک عده از شعر و شاعری بیفتند. اما در ایران بعد از انقلاب بیش از آنکه کسی از شعر سر باز بزند، شاعرانی تازه‌وارد عرصه شعر شدند.»
از نوشتن یادداشت من که آن روزها در سایت ادبی ماه‌مگ منتشر شد هم، چند روزی نگذشته بود که یک‌شب اسفندی و در میهمانی تولد یک شاعر خوب که یاران جان‌ی حضور داشتند، علیرضا بهنام گلایه‌‌ی سپانلو را که از طریق تلفن و از فرانسه رسیده بود به من رساند، که چرا این کارکرده‌ام و اوضاع برای او بدتر می‌شود.
من نمی‌دانستم کدام اوضاع برای او بدتر می‌شود اما نوشته بودم: این نوع گفته‌ها مصداق رضایت شما از وضعیت فعلی سانسور است و دقیقاً رضایت شما از اوضاع. تفکر شما برای من قابل‌احترام است ولی به‌هیچ‌وجه آن را نمی‌ستایم. این رضایت شما هرچند مبنی بر همکاری با دستگاه سانسور نیست اما تائید آن است. تائید سانسور و مخالفت با دموکراسی و حق بیان آزاد است و هر انسان آزاده‌ای درصدد و در آرزوی آن. مردم ایران هم ‌سال‌هاست به دنبال چنین فضایی می‌گردند و روشنفکران غبطه‌ی نداشتن آن را می‌خورند. هرچند کمی تندتر هم رفته بودم.
او که پیش‌تر، از لزوم دست‌یافتن جمهوری اسلامی ایران به انرژی هسته‌ای هم دفاع کرده بود و برای غنای شعر عاشورایی هم دستورالعمل صادر می‌کرد اما به‌زعم خودش اولین شعر را هم درباره چریک‌های عرب سروده بود. همین است که می‌گویم زندگی بیرون متن و درون متن او حالا از هم فاصله می‌گیرند. اتمام جهان و آغازِ زبان.
هشت مارس ۱۳۸۶ با عده‌ای از فعالین زنان قرار گذاشته بودم که مراسمی را برای گرامی‌داشت هشتم مارس در خانه‌ای شخصی که در گیشا تدارک دیده بودند برگزار کنیم. مهمان‌ها را من دعوت می‌کردم و برنامه را هم اجرا کردم. خیلی‌ها بودند از سیمین بهبهانی و علی‌شاه مولوی که به جرگه زنده‌یادها پیوستند تا بسیاری که به‌ناچار، اکنونِ تبعید را زندگی می‌کنند. خیلی‌ها بودند. خانواده قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، فعالین زنان، شاعران و نویسندگان.
چند روز قبل از برگزاری برنامه به آقای سپانلو زنگ زدم و گفتم که در برنامه هشت مارس شرکت کنید. برای شاعران و نویسندگان و فعالین زن برنامه‌ای آماده کردیم. سراینده شعر چریک‌های عرب اما گفت: نمی‌آید. نمی‌تواند بدود و کمیته او را دنبال کند. گفتم آقای سپانلو کمیته مربوط به دهه شصت است. اگر بیاید پلیس امنیت می‌آید و خانم بهبهانی هم هستند ایشان هر چه کردند شما هم می‌کنید. گفت نه. من حوصله فرار از کمیته را ندارم.
او اما شوالیه شعر است. سرایندهٔ چریک‌های عرب و نام تمام مردگان در شعرهای او یحیاست. او دیگر درون متن خود زندگی می‌کند و هرگز بیرون نخواهد آمد. بیرونی که به او می‌گوید «خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو»!
یادش گرامی و نامش جاوید باد!
www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند.
وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند.
شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است.
کتاب‌های منتشر شده :
۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳
۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶
3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا
4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392
دیگر فعالیت ها:
در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است.
او
دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ
دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ
تحریریه سابق دوماه نامه ی دال
سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا
همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند
بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

پیروزی و شکست همزمان روحانی

دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، روز یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶، ...