خانه / دریچه / دو شعر از آزاده فراهانی

دو شعر از آزاده فراهانی

 “در گلوی قنات “

 

۱۰۵۷۸۲۳۷_۵۶۰۵۴۸۶۶۴۰۴۶۹۳۴_۵۵۹۹۶۸۵۴۰_n

از قرار گِل آمده بود

از همه  پای در دل

تا هوای این خیابان که بند نمی آید

و خمیازه ی بی قرار در گلوی تهران

تنیده بود

شکل کویر در انار

در مدامِ این تنی که  مدام نفس نمی کشم

شهری بودم  میان بامدادِ شعاع

پس ..

صحرا و صحرا و صحرا

همه پای در گِل

در گلوی قنات

می آمدیم از وهم اردیبهشت

وصحرایی که همیشه فرو می شد به عشق

شکل کنج های کِز کرده

تور بود و پرده بود و سَلم

و فریدون در شراب

کهنه تر می شد از نصف النهار زمین

و خون ، مثل ابتذال ملیجک  در ایوانِ سَرسَرا …

 

لختی سرب روی تنم

شکل هوای بی قرار از خمیازه بیرون می کشم

تا قضاوت این سرزمین

که نصف النهار دیگری ست بر زمین

 

 

“بحرالمیت”

 

تا برج حَمَل  را حمل …

 

یوسف را با چاه قورت داده

گود بادیه بحرالمیت تر میشود

وچشم هایم کم سوتر

نخ و سوزن کجاست

که جگر این گرگ پاره تر است از زلیخای مصری

و دستار، هلهله تر

از روسری گل سرخی

و فنجان های گل سرخی

وتمام نقش های گل سرخی

پس کلّمی یا حمیرا!

کله پاشدم از بام!

کجاست اندرونی این خانه

مدام ریحان چیده ام از بیرونی

پیداست بوی خوشی گرفته این تن

ابوریحان شده

درونی تر از تمام بغض این بادیه

و بیرونی تر از شکل گنبد دوار

می چرخم از مردمک چشم

آن روز که بیرون شدم از جهان

از مردمک مردمانی که چرخیده اند در سیاهی شبهای این بادیه

 

 

 

en.pdf24.org    Send article as PDF   
 "در گلوی قنات "   از قرار گِل آمده بود از همه  پای در دل تا هوای این خیابان که بند نمی آید و خمیازه ی بی قرار در گلوی تهران تنیده بود شکل کویر در انار در مدامِ این تنی که  مدام نفس نمی کشم شهری بودم  میان بامدادِ شعاع پس .. صحرا و صحرا و صحرا همه پای در گِل در گلوی قنات می آمدیم از وهم اردیبهشت وصحرایی که همیشه فرو می شد به عشق شکل کنج های کِز کرده تور بود و پرده بود و سَلم و فریدون در شراب کهنه تر می شد از نصف…

بررسی کلی

امتیازبندی این برای اولین بار

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

دو شعر از افشین بابازاده

در پهنای سیاه خیابان در پهنای خیابان چون آغوش رها شده ایستادم ...