خانه / دریچه / دو شعر از افشین بابازاده

دو شعر از افشین بابازاده

10370643_10201300014777364_1717588715_nدر پهنای سیاه خیابان

در پهنای خیابان
چون آغوش رها شده
ایستادم
سکوت آبجو فروشی شعری می خواست
ماشین سیاه بلندی با ترمزهای ابدی اش ایستاد
به راننده اش سری تکان دادم
کفشهای براق واکس خورده اش
چون تاریکی شب می تابیید.
با کف شعرها آبجو را سر کشیدم
مرد با کفش براق و مهتابی
آبجوی سیاه سفارش داد
ماشین سیاه بیرون روی زمین دراز کشیده بود
گفتم: ماشین شماست؟
مرد:
دیروز تحویل گرفتم
فردا جنازه ای خوش شانس
پشت این ماشین می خوابد
و محترمانه وارد گورستان می شویم.

من تنها قدم می زنم

شاید مرگ تو کافی است
تا دور از سکوت بی خیال نوشتن
در پاره های احساسات
ویسکی درمانی شوم
از خط کشیهای خیابان می گذری و
روی سرعت خاطره ها می روی
من در بلندی ساختمانها کوچکترین عابرم
اما سنگین تر از آنها قدم می زنم
و روی شالوده ای متحرک
با زلزله ها می خندم
دستانت را بسوی من دراز نکن
من تنها قدم می زنم

PDF24    Send article as PDF   
در پهنای سیاه خیابان در پهنای خیابان چون آغوش رها شده ایستادم سکوت آبجو فروشی شعری می خواست ماشین سیاه بلندی با ترمزهای ابدی اش ایستاد به راننده اش سری تکان دادم کفشهای براق واکس خورده اش چون تاریکی شب می تابیید. با کف شعرها آبجو را سر کشیدم مرد با کفش براق و مهتابی آبجوی سیاه سفارش داد ماشین سیاه بیرون روی زمین دراز کشیده بود گفتم: ماشین شماست؟ مرد: دیروز تحویل گرفتم فردا جنازه ای خوش شانس پشت این ماشین می خوابد و محترمانه وارد گورستان می شویم. من تنها قدم می زنم شاید مرگ تو کافی…

بررسی کلی

امتیازبندی این برای اولین بار

یک نظر

  1. دو شعر از افشین بابازاده

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

دو شعر از سعید اسکندری

دل خواهی داد سودای ابریشم و عطر چشمانی بالای نقاب و جذبه ...