خانه / ترجمه ها / آواز ترک گفتن/ پابلو نرودا

آواز ترک گفتن/ پابلو نرودا

nerodaآوازِ ترک گفتن: پابلو نرودا
برگردان:پویا عزیزی

شب که خاطره تو پدیدار می شود گردِ من
و رودخانه سوگ سخت اش را می آمیزد لجوجانه با دریا

متروک چون لنگرگاهی در سپیده دم
به وقت ترک گفتن است ، آه ای متروک

دسته گل های سرد بر قلب من می بارند اکنون
آه گودالی مخروبه ای ست، آوار خشم آلودی از کشتی شکسته ای

در تو آن جنگ ها و مبارزه ها انباشته شدند
برای تو پرندگان ترانه خوان بال گشودند

تو هر چیزی را بلعیدی ؛ حتا فاصله را
همچون دریا، همچون زمان. همه چیز در تو غرق شد

به وقت خوشِ جسارت و بوسیدن
به وقت گر گرفتگی که چون فانوسی دریایی درخشان بود

ناخدای ترسان، غواص کور محصور
مستی ِ گردنکش عشق، همه چیز در تو غرق شد

در کودکی مه آلود روح من، بال گشود و زخم خورد
یابنده ای فقید، همه چیز در تو غرق شد

بر اندوه حلقه زدی، به هوس آویختی
غم تو را به حیرت برد، همه چیز در تو غرق شد

دیواری از سایه ساختم ، عقب کشیدی
میان هوس و کنش، روی آن قدم زدم .

آه گوشت، گوشت و پیه و خون من، زنی که عاشقش بودم و از دستش دادم
فرایت می خوانم در ساعتی نمناک، صدای ترانه ام برای تو بر می خیزد

چون جامی در نهایت شکنندگی قرار داشتی
و فراموشی بی پایان چون شیشه در هم ات شکست

آنجا تنهایی سیاه جزیزه ها بود
و زنی از عشق، بازوهاش را در من می گرفت.

تشنگی بود و گرسنگی بود آنجا، و تو میوه ها بودی
اندوه و تباهی آنجا بودند، و تو معجزه اش بودی

آه ای زن، نمی دانم که چگونه مرا در برگرفتی
در زمین روح خویش، در میان عبور بازوهات

چه سهمناک و کوتاه بود میلی که بر تو می داشتم
چه سخت و مستانه، چه وخیم و آرزومند بودم

گورستانی از بوسه ها، هنوز هم در مقبره تو آتشی بپا مانده است
شاخه های میوه هنوز شکوفان اند، اکنون پرنده ها به آن ها نک می زنند

آه دهان گزیده شده؛ اندام های بوسیده شده
آه دندان هایی که گرسنگی می کنند، آه بدن های به هم پیچیده شده

آه ای جفت دیوانه وار امید و توانایی
در کدام یک پیوستیم و گسستیم از هم ما

و مهربانی، هم چون آب و همچون گرد
و آن کلمه که به دشواری بر لب ها می آمد

سرنوشت من بود و در آن سفری از هوس می کردم
و میل من فروکشید، در تو همه چیز غرق شد.

آه گودال مخروبه، همه چیز در تو فروکشیده شد
چنان سوگی که بیانش نتوانی کرد، در چنان سوگی تو غرق نشدی آیا!

از موجی بلند به موجی دیگر تو به نام خوانده شدی و آواز خواندی
ایستاده هم چون ملوانی بر عرشه ی یک کشتی

تو گلی شده بودی در میان آوازها، لخت و جاری بودی
آه گودال مخروبه، باز شو و چشمه تلخی باش

آه غواص کور محصور، زنجیری بدبخت
یابنده فقید، همه چیز در تو غرق شد

به وقت ترک کردن است، زمانی سخت سرد
همان شب ثابت در تمام جداولِ زمان

کمربند کشیده شده دریا بر ساحل کوبید
و ستاره های سرد برخاستند، پرنده های سیاه به سفر رفتند

متروک چون لنگرگاهی در سپیده دم
تنها سایه هایی لرزان می پیچند در دستهای من

آه دورتر از همه چیز. دورتر از همه چیز

به وقت ترک گفتن است. آه ای متروک!

Song Of Despair

The memory of you emerges from the night around me.
The river mingles its stubborn lament with the sea.

Deserted like the wharves at dawn.
It is the hour of departure, oh deserted one!

Cold flower heads are raining over my heart.
Oh pit of debris, fierce cave of the shipwrecked.

In you the wars and the flights accumulated.
From you the wings of the song birds rose.

You swallowed everything, like distance.
Like the sea, like time. In you everything sank!

It was the happy hour of assault and the kiss.
The hour of the spell that blazed like a lighthouse.

Pilot’s dread, fury of blind driver,
turbulent drunkenness of love, in you everything sank!

In the childhood of mist my soul, winged and wounded.
Lost discoverer, in you everything sank!

You girdled sorrow, you clung to desire,
sadness stunned you, in you everything sank!

I made the wall of shadow draw back,
beyond desire and act, I walked on.

Oh flesh, my own flesh, woman whom I loved and lost,
I summon you in the moist hour, I raise my song to you.

Like a jar you housed infinite tenderness.
and the infinite oblivion shattered you like a jar.

There was the black solitude of the islands,
and there, woman of love, your arms took me in.

There was thirst and hunger, and you were the fruit.
There were grief and ruins, and you were the miracle.

Ah woman, I do not know how you could contain me
in the earth of your soul, in the cross of your arms!

How terrible and brief my desire was to you!
How difficult and drunken, how tensed and avid.

Cemetery of kisses, there is still fire in your tombs,
still the fruited boughs burn, pecked at by birds.

Oh the bitten mouth, oh the kissed limbs,
oh the hungering teeth, oh the entwined bodies.

Oh the mad coupling of hope and force
in which we merged and despaired.

And the tenderness, light as water and as flour.
And the word scarcely begun on the lips.

This was my destiny and in it was my voyage of my longing,
and in it my longing fell, in you everything sank!

Oh pit of debris, everything fell into you,
what sorrow did you not express, in what sorrow are you not drowned!

From billow to billow you still called and sang.
Standing like a sailor in the prow of a vessel.

You still flowered in songs, you still brike the currents.
Oh pit of debris, open and bitter well.

Pale blind diver, luckless slinger,
lost discoverer, in you everything sank!

It is the hour of departure, the hard cold hour
which the night fastens to all the timetables.

The rustling belt of the sea girdles the shore.
Cold stars heave up, black birds migrate.

Deserted like the wharves at dawn.
Only tremulous shadow twists in my hands.

Oh farther than everything. Oh farther than everything.

It is the hour of departure. Oh abandoned one! 

www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند.
وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند.
شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است.
کتاب‌های منتشر شده :
۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳
۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶
3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا
4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392
دیگر فعالیت ها:
در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است.
او
دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ
دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ
تحریریه سابق دوماه نامه ی دال
سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا
همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند
بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

فلسفۀ عشق

عشق چیست و ماهیت آن را چگونه می شود دریافت؟ دربارۀ معنا ...