خانه / دریچه / یک شعر از عباس حبیبی بدر آبادی

یک شعر از عباس حبیبی بدر آبادی

920489_528044867252910_925696235_oنیما یوشیج در حرف هایِ همسایه می گوید – بايد بتوانی به جای ِ سنگی نشسته ، ادوار ِ گذشته را که توفان ِ زمين با تو گذرانيده ، به‌تن حس کنی … بايد بتوانی يک جام شراب بشوی که وقتی افتاد و شکست ، لرزش ِ شکستن را به‌تن حس کنی – این توانایی به سادگی به دست نمی آید، بل حاصل تمرین و مداومت و هوش فراوان است. فرض و ساختن یک وضعیت و قرارگیری در آن تنها به صرف تخیل ممکن است اما روایت آن وضعیت بدون بازتاب و به کارگیری ساختار و موارد موجود در آن چیزی از یک تخیل صرف فرا نمی رود و در راه آفرینش اثر تازه عقیم می ماند. اما هوشمندی و توانایی وقتی به هم می آمیزند ساختار، زبان، دایره واژگان، حالات روانی، مکان و زمان تاریخی و خیلی چیزهای دیگر از آن دل آن وضعیت در ساخت اثرِ عینی نمود می یابند. در اثر زیر این توانایی به حد قابل توجهی نمود یافته است تا نشان بدهد که شعر عباس حبیبی بدرآبادی به جز آشنایی زدایی یا غریب گردانی و تلاش برای فراروی از نُرم ِ رمزگان زبان نقاط اوج دیگری هم دارد. پویا عزیزی

حرفِ حسابِ دیوانه

 

بیست میلیون برای نهار  ماهی و لوبیا خریدم   شعر خورده ای
شفیع که نیامد بیدارمان کند     گفتند((جای بدتری ندارد جهنم از دنیای شما))
برگشتیم انکار نمی کنم

دیوانه ها را
وقتی خیابان به هیچ جا نمی روند و سنگ پرت می کنند به ماشین ها    تا بچه ها سنگ پرت
کنند انکار نمی کنم.
دست های دلسوزانه اوایل گاهی نوازش کرد.

Δ
از وقتی که عاشق تو بودم و پول نداشتم    تا حالا که بیست میلیون بیست میلیون
وقتی زن های محل جیغ می کشند
و با ذغال نقاشی می کشم روی دیوار…بچه ها که جمع می شوند سنگ بزنند

-مادرت را می کشی؟!

-مادرِ شماها را می کشم!

یادت که می رود و یادم نمی رود
عاشقِ از یاد رفتن های توام       تمامِ تو را می کشم

منِ که فرار از قبر کرده ام و شفیع نمی آید
برم گرداند دوباره      برِ خیابون که پول می ریزند
بیست میلیون بیست میلیون می دهم       ماهی و لوبیا
لب نمی زنی     می فهمم      شعر خورده ای
حرفِ حسابِ دیوانه ها

 

www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

دو شعر از سعید اسکندری

دل خواهی داد سودای ابریشم و عطر چشمانی بالای نقاب و جذبه ...