خانه / نقد تُهی / بر وفق قانون ِ خاص ِ خویش/ مهرنوش قربانعلی

بر وفق قانون ِ خاص ِ خویش/ مهرنوش قربانعلی

book fold of tohiدرنگی بر مجموعه ی شعر” تهی “سروده ی” پویا عزیزی”

ذهن و زبان ِ غنایی وقتی سمت و سویی خلاق می گیرد و به تعبیری وقتی عشق خلاق است ، هیچ تخریبی را نمی تواند تاب بیاورد ، زیرا که تخریب در تمام ِ وجوه ِ فردی و اجتماعی ِ خرد مقابل ِ آفرینش قرار دارد که فرآیندی خلاق است ، ذهنِ غنایی وقتی رویکردی گسترده پیدا می کند ، فردی ترین مسایل و اجتماعی ترین امور در هم تنیده می شوند ، به گونه ای که تفکیک ِ آن ها به آ سانی امکان پذیر نیست.

در شعر های پویا عزیزی علیرغم ِ این که کتاب تهی با شعری چالشی و اجتماعی “شما هیچ وقت عوض نمی شوید ” آغاز می شود ، ولی سویه های غالب نگاه و نگرش او بیش تر در بخش های ِ گشای ِ 1 تا 3 نمود یافته اند ، یعنی نگاهی که به بهانه یا اتکای عشق به مرور رمزگشایی ، تجزیه –تحلیل و کشف و شهودی درونی و انسانی دست زده است و رویکردی که با واگویه های درونی و موشکافی در آن چه حول ِ محور ِ من شکل می گیرد ، می خواهد به شناسایی ِ هستی بپردازد و آن را بازتاب دهد :

که پا توی ِ کفش ِ هرچه اعتراف می کنم ریگ دارد درشت

و کفش ِ خیلی برای پایم کوچک است

اصلاً تو میهنم بنام که از مرزهای ِ خود فرا بروم

مثل ِ دشنه در میهن ِ تیپا خورده ام بنام بنام

تو مادرم بوده ای آن قدر که حتا وطن نمی خواهم

حتای وطن مرا به نام کوچکم بنام

این طور از خودم بزرگترم گاهی

گشای نخست ص6

منحصر به فردی این قبیل ثبت ها و تسلیم ناپذیری که در برابر مولفه های ِ بیرونی در خود دارد ، نشان می دهد که شاعر خودش را بر وفق ِ قانون ِ خاص ِ خویش تعریف می کند :

بزرگ شده ام آن قدر که تن نمی دهم

و تن نمی دهم که ماهی های قزل از سرو کول ِ وقتی که نهنگم بروند بالا

وطن چرا که بی وطنم تنی ست با من

و تنها تنی همین چیز هاست که می گویم

فاصله ی این متن از متعارف ها امکانی فراهم می آورد که میزان ِ ناهنجاری ، کذب و زشتی هستی ِ موجود را بیشتر لمس کنیم و اعتراض ِ پنهان در شعر را که برتاب ِ رویاهای ِ گوناگون است . شاید از همین روی است که در بسیاری از شعرهای این مجموعه زبان هرچند واسطه ی بیان ِ مفهوم است ولی بیش تر خود را در حرکت های ِ ذهنی نشان می دهد :

(بعضی حرف ها را درون ِ آدم و درون ِدرون ِ آدم می زنند هردو ، یعنی نه تو آن ها می زنی نه آن ها تو را، خودشان هی به هم می زنند .باور نمی کنی؟)

گاهی آنقدر کاری ست که دوستت ندارم میهنم ای خاک !

تو عاقبت گور ِ دوستان و عزیزانم خواهی شد / مرا با لگدی از خودت بیرون کن

ضربآهنگ ِ موجود در شعر ها ، قطع و پیوست های کوتاه و جذر و مدی و تقطیعی که هر چند کم سابقه نیست اما واگویه های درونی ، چرخش راوی از مونولوگ به دیالوگ با مخاطبی غایب باعث ایجاد چینشی چند وجهی و چندصدایی شده است :

وقتی پایم را براین حرف ها می فشرم له می شوم آن قدر در خودم همیشه همین طوری !

اما زمان تا به خودم می آیم ولنگار همیشه است و نگارم در دور

همیشه از آن که می آید سریع تر می رود این وقت دیر می کند اغلب

بعد:

دستم توی ِ دست ِ کسی دست بدهد که دست ِ دیگرش از پشت توی ِ دست ِ کسی ست دیگر

بعدتر تازه بفهمم کجایم اشتباهی بوده

در اخم که رویتم می کنند وقتی بر این حرف ها می فشرم پایم را

شده با خودت اختلاط کنی گاهی ؟

تا در شناس نامه ات ثبت کند زخمی را که طبق قاعده سر باز می کند یک روز

ای نام ! ای عفونت ِ پنهان !

سربازت می کنند روزی

در شعر های ِ اروتیک یا با پس زمینه ی آن در مجموعه ی تهی باز نگرش بروفق ِ قانون ِ خاص خود پویا عزیزی می بینیم ، او کشف دیگربودگی هایش را نیز به همان تنیدگی هویت فردی و اجتماعی متن اش پیوند می دهد که طریق ِ ویژه ی ِ شناخت اوست .

ازَم در برو : یعنی پس ات می زنند با دست

بعد تمام ِ آشنایی شان غریبه است حتا صدایشان در تلفن هایم

سخت است و این حقوق ِ مرا به عنوان ِ یک بشر به هم می ریزد

به هم می ریزد آن چه را که کنج ِ دلم کاشته ام از قبل

پس توی ِ قلبم مین ِ ضد ِ نفر می کارم

و بازگشت به اتاق ِ خودم می خورم گرچه هر چه را که خودم می کارم

همیشه می رسد

گرچه می رساندم به آن جایی که می رسند معضلات تا سقف

و با تختم هم آغوش می شوند

به خواب رفته ام حالا

اما در های قلبم را باز می گذارم بات

و می دانم که در رفتن ات بازگشتن نیست

هرچند سروده های پویا عزیزی با وجهی از شعر ِ غنایی که می تواند در دنیایی بغرنج پیچیدگی های روان ِ آدمی را بیان کند و اعتلای عشق فردی را تا پیوندی جهانی برساند ، هنوز فاصله ای بعید دارد اما شکل ِ درنگ ، تامل و تجزیه و تحلیل قابل ِ ملاحظه ای در شعرهایش دیده می شود .

دارم روی ِ پای ِ خودم می ایستم می چشم

بیخ ِ دندان ِ عقلم ! مزه ی خاکی بودی که پوزه ام را به آن مالیدند لوتی ِ من می کشم هنوز

و پزه ام تا جوی کش می آید

شبیه ِ موش های جوی های تهرانم موشی که پایه های فلسفه می جود مدام

جوی دنیایی ست که پیش می رود تلفن ها کنترل می شوند در ان

آدم ها کنترل از راه ِ دور می شوند در آن

و کنترل ها به خطوطی می برند که می خواهند کنترل بشوند !

با من بمان جوی رود می شوم

رود اگر بشوم سیل نمی شوم باور کن

طنز عصبی و کلافه ی شعر او را نیز می توان در بیان دو پهلو و وارونه سازی روابط زبانی شعرهایش دید :

مرگ را به خانه فرستادند ببینند هستیم یانه !

در ، چشمی اگر داشت خودش را می بست چشمی به در داشتیم

زندگی را توی ِ پاچه مان کردند پاچه مان پاپوش بود برداشتیم

از هر دری با تو در آمدیم از تو بیرون ِ در بودیم آن تو

سر بع تنم نبود می خواستند بود

این درخت ها که شاخه ها راست کردند هیچ کدام شان آغوش ِ خوابی نبود

دری به دار بود دری به همسایه صاحب خانه بود مرغی که یکپا غاز

بیرون مان ریختند درون مان ریختند

آردمان را بیختند و ما را نیاویختند ریختند

و ویرانی ِ آنیمایی که می توان راهی برای گذر از من به خود به تعبیر یونگ باشد را در شعری ویرانی ِ 3 که نقبی ست به گشایش های دیگری در شعر پویا عزیزی:

هربار زنی از پیراهنی با آستین هاش در آوردم

هربار پیراهنی از زنی با آستین هاش در آوردم

شعرهایم شدند آنچه بر آن برهنه کتف ها

و زیرشان انگشتی زدم

هر بار در زندگی زن دو نفر می دوید

یکی او که زن دوست اش داشت

یکی من که زن را دوست

پس من همیشه دومی بودم

درست شبیه زنبوری که جای شهد آوارگی را به لانه برگردانَد.

www.pdf24.org    Send article as PDF   
درنگی بر مجموعه ی شعر" تهی "سروده ی" پویا عزیزی" ذهن و زبان ِ غنایی وقتی سمت و سویی خلاق می گیرد و به تعبیری وقتی عشق خلاق است ، هیچ تخریبی را نمی تواند تاب بیاورد ، زیرا که تخریب در تمام ِ وجوه ِ فردی و اجتماعی ِ خرد مقابل ِ آفرینش قرار دارد که فرآیندی خلاق است ، ذهنِ غنایی وقتی رویکردی گسترده پیدا می کند ، فردی ترین مسایل و اجتماعی ترین امور در هم تنیده می شوند ، به گونه ای که تفکیک ِ آن ها به آ سانی امکان پذیر نیست. در شعر های…

بررسی کلی

فاصله ی این متن از متعارف ها امکانی فراهم می آورد که میزان ِ ناهنجاری ، کذب و زشتی هستی ِ موجود را بیشتر لمس کنیم و اعتراض ِ پنهان در شعر را که برتاب ِ رویاهای ِ گوناگون است . - 5

5

خلاصه در شعر های پویا عزیزی علیرغم ِ این که کتاب تهی با شعری چالشی و اجتماعی "شما هیچ وقت عوض نمی شوید " آغاز می شود ، ولی سویه های غالب نگاه و نگرش او بیش تر در بخش های ِ گشای ِ 1 تا 3 نمود یافته اند ، یعنی نگاهی که به بهانه یا اتکای عشق به مرور رمزگشایی ، تجزیه –تحلیل و کشف و شهودی درونی و انسانی دست زده است و رویکردی که با واگویه های درونی و موشکافی در آن چه حول ِ محور ِ من شکل می گیرد ، می خواهد به شناسایی ِ هستی بپردازد و آن را بازتاب دهد :

امتیازبندی این برای اولین بار

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*