خانه / ترجمه ها / جراحى ِ پلاستيک براى ِ ديگرى/ژان بودريار

جراحى ِ پلاستيک براى ِ ديگرى/ژان بودريار

بورديا ر فيلسوفى است كه در انديشه و بيان خود سعى در آزاد كردن تحليل هاى اجتماعى از بند محدوديت هاى ماركسيستى دارد كه فرهنگ را به اثر ثانوى عوامل و روابط اقتصادى فروكاسته است . ازآن جا كه مطالعات و گفتارهاى فلسفى در راستا و در ادامه و در پاسخ گويى به يكديگرند لازم است در ابتدا توضيحاتى درباره ى واژگان كليدى استفاده شده در اين مقاله براى خواننده ى كم آشنا و يا فراموش كار آورده شود
١- ديگرى ( the other ): اصطلاحى بسيار گنگ است كه در روان كاوىِ ژان لاكان( ١٩٦٠ ) به يك قطب ِ يك ديالكتيك عامل ميان سوژه – ابژه، به ديگر بوده گى به طور كل، و به صورت برجسته و متمايز ، به امور نمادين و ناخودآگاه اطلاق مى شود . خاستگاه مفهوم ديگرى در تفكر هگل و دليل عقلنمود آن را به طور مشخص مى توان در آثار تاثير گذار الكساندروكوژ و( ١٩7٤ )از پديدار شناسى روح او در دهه سى يافت . لكان كه از شركت كننده هاى پروپا قرص همايش هاى كوژ و بود – اگر چه در نوشته هاى لكان نامى از كوژو به ميان نيامده ، در سراسر اين آثار مى توان رد پاى او كند . از اين رو ميل آدمى را به ميل ديگرى دانست . اين ضابط اغلب مورد استفاده ىِ لكان بوده ، اما فاصله ىِ بسيارى با كاربرد آن در آثار هگلى هاى فرانسوى پس را مشاهده كرد- كوژو رابطه ىٍ سوژه – ديگرى ( ارباب – برده ) را در چاچوپ ستيزه اى ناشى از ميل متقايل به رسميت شناخته شدن مطرح مى از جنگ جهانى دوم دارد . در كاربرد لكانى «ديگرى » تصويرى بازتابى ست كه در مرحله ى آيينه ى ىِ شناسايى مى شود . اما ديگرى نمادين به ساختارهاى ِخود آيين و اساساً بى نام و نشان زبان و نيز به ناخود آگاه اشاره دارد ، البته تا اين جا كه اين ها سازمان دهنده ى سوژه هاى فردى باشد .١- ٢- بيگانگى : بنابر تعريف ماركس در دست نوشته هاى اقتصادى و فلسفى ١٨٤٤، بيگانگى وضعيت تاريخى خاصى ست ، كه انسان در آن ، جدايى از طبيعت ، از ديگر موجودات انسانى ، به ويژه از حاصل كار خود را تجربه مى كند . از آن جا كه انسان خود را از طريق كار خلق مى كند ، همه ى اين اشكال بيگانگى حاكى از بيگانگى انسان از خودند . در نظر هگل بيگانگى مفهومى فلسفى و گوياى يک جنبه از فرآيند ِبه- خود- عينيت بخشى بود. در فرايندِ ديالكتيكى ، «روح» خود را در طبيعت عينيت بخشيده ( مرحله اى كه طى آن « روح » از خود بيگانه مى شود ) سپس به خود بازگشت مى كند . ماركس بيگانگى را حاصل تكامل تقسيم كار، مالكيت خصوصى ، و دولت مى دانست ، هنگامى كه اين پديده ها به مرحله اى پيش رفته ( جامعه ى سرمايه دارى ) مى رسند ، فرد كل جهان عينى را هم چون آميزه اى از نيروى هاى بيگانه اى كه فرا و فوق او قرار مى گيرند تجربه خواهد كرد . از اين نظر ، يگانگى تنها با ابعادى انقلابى نظام اقتصاد مبتنى بر مالكيت خصوصى ست كه مى توان بر اين بيگانگى چيره شد.

جراحى ِ پلاستيک براى ِ ديگرى/ژان بودريار 
برگردان: پويا عزيزى

otherبا شروع مدرنیته، ما در عصر تولید “دیگری” قرار گرفتیم. فروخوردن يا گمراه­كردن یا نابودی ديگرى بحث ِ شوق­آوری نيست، مساله، رویارویی، رقابت، دوست­داشتن یا تنفر از آن است. قبل از هرچيز تمام این موضوعات در ارتباط با برساخت ديگرى­اند، ديگرى اگرچه ابژه گسترده­اى بر شهوت نيست، اما ابژه برساخت آن است. شايد چون ديگرى دربنيان خود، گونه­اى ديگر است، يا در یکتا­یی فروکاست­ناپذیرش بى­دوام و خطرپذیر شده­است، اغواگری­اش را احساس مى­كنيم. يا احتمالاً به همين سادگى، ديگری و رابطه دوگونه با خاتمه­دادن به ارزش­هاى ویژه و با ويرانى حوزه شخصی نمادين كم كم ناپديد مى­شوند. ديگرى به هر صورت در حال نابودى است و تا نتوانیم ديگری­بودن را چون سرنوشت محتوم­مان (ازلی-ابدی) تجربه كنيم، بايد تمایز را در دل “دیگری” توليد كنیم. این استدلال، بدن را به بیش­ترین میزان در مسیر آمیزش(جنسی) دوگونه اجتماعى کارا می­خواهد، امری که به ميل به گریز از جهان و سرانجام ِجنسیت شباهت دارد. يك جنس در توليد ِ دیگری سرنوشت ساز است. این­گونه است بلايى كه بر سرِ تفاوت ِ جنسیتي می آید و با تفاوت در نوع آمیزش صورت مى­یابد. هر جنسى كالبد شناسى خود، روان شناسى و مشخصات ويژه خود، به همراه اميال خود و تمام معضلاتی كه از آن پديدار مى­شوند را دارد و از اين طريق قابل شناسایی است. کالبدی که در آن ايدئولوژى امرجنسى و آرمان رابطه متمایز جنسی مبنى بر قانون طبيعت برقرارند. تا زمانی که بازی بر داد و ستد کامل دوجنس استوار است هيچ كدام از اين ها در اغواگری دارای معنایی نيست. چون به هيچ وجه در اغواگری جاى بحث از ميل نيست، مساله بازى با ميل است. پس برابرى بين جنس­هاى مختلف يا بيگانگى ِ يكى از جنس ديگر مطرح نیست. این بازی مفهوم مشخصی دارد. يعنى در آن عمل متقابل از هر همسر توسط ديگرى تكميل مى شود. «ديگرى كه متفاوت يا بيگانه نيست و تغيير ناپذير است» در اين بازى مطرح نمى­شود، تفاوت و مشارکت به جای تمایز و بیگانگی مطرح است. تا وقتی كه اين جنس جنسیت خود را در ديگرى بازتاب نداده است، اغواگری مازاد بی­ارزشى­ است و جز هیستري بیش نیست. آن­ها يكدست دور نگه­داشته شده­اند (فاصله­ها باقى می ماند) و ديگربودگی از دست دورمی­شود. این توهم بزرگ­تری است. بازی با سرنوشت است.

در دوره رمانتيك چه چيزى توليد شده است؟  تحول رمانتيك در تحولات قرن نوزدهم با یک چرخش، در جهت عکس هیستری نرينه و با تغيير در گونه­های جنسیتی درون بازى قرار می­گیرد، به­طوری­که آن­ها بار ديگر لگام­گسيخته شده و در كليت بيش­تر و زمينه عمومى­تر يك تکامل، ديگرگون شوند. درطول اين دوره هیستریک، گونه­ای از ظرافت و زنانگى كه به شكل همسان با ايده آل در میان زنان نشان داده شده، درون مردان هم برساخته می­شود. ديگر عشق رمانتیک براى فائق آمدن بر قلب زن و مسحور سازی طولانى­مدت و تقریبا اغواگری وی(مرد) به کاری نمی­آید. بل بيش­تر ابژه­ای در ساخت دورنى او و یک جعل است كه گاه به عنوان آرمانی(زنى ايده آل) متحقق­اش می­سازد و مشخصاتى ويژه و قابل درك دارد، يا هنوزشبيهِ يك ستاره است(زنى افسونگر)که خود استعاره­اى ماوراءالطبيعه و امری هیستریک برای دیگری است. مهم­ترین اثر شهوانیت (Eros) دوران رمانتیک همین است: مرد است كه دارد نظمى چنين ایده­آل را جعل می­کند، همان­طور که آمیزش عاشقانه، آمیزش با محارم را میان موجودات توامان جعل مى­كند (زن به عنوان بازنمود از رستاخیز همسانی و كسى كه شکل­های خارق­العاده ای از همسانی را برمی­سازد) از اکنون محصول مصنوعی براى عشق، برای شرح تاثیر این همسانی ایده­آل موجودات و جنسیت­ها است. اختلال احساسی، که بیگانگی دوگونه را با اغواگری جای­گزین می­کند مقدر(سرنوشت) شده است. دستگاه شهوانى کاملی که حس­گر معنا/جهت را تغییر می­دهد، چون جاذبه­اى شهواني که پیش­تر از ديگری­بودن، در بيگانه­گی منشاء داشت؛ اکنون به  نمودی از همسانی و شباهت تبدیل می­شود… شهوانيت خودكار؟ آمیزش با محارم؟ نه، بلکه یک دنیای فرضی مشابه، مشابهی كه ديگرى را می­پايد، در ديگرى مى­دهد و می­ستاند، اما ديگرى هرگز بيش از شكل بى­دوام بیگانگی که مرا به خویشتن نزدیک­تر می­کند نیست. اين هم چنان دلیلی برای چرایی این مساله است، عشق رمانتیک و تمام محصولات واقعی­اش همراه سکسوالیته دارند به فنا می­روند: چون سکسوالیته دارد به آمیزش با محارم و سرانجام واقعی خودش می رسد، همین چیزی که اکنون خیلی پیش پا افتاده است.(چون مساله دیگر آمیزش اسطوره­ای یا تراژیک با محارم نیست، با شهوت­گرایی مدرن ما تنها با شکلی انحراف­آمیز از آمیزش با محارم روبه­رو می­شویم. هم چنان که نمودی از همسان در تصویری از دیگری، همه ابژه­ها مشابه­اند همان­طورکه تمامی تصاویر اغواگرانه و تباه شده اند)

در پايان، جعل­كردن زنانگى­ست كه زن­ها را مبدل به امری زائد مى­سازد، جعل کردن تمایزی که چیزی بیش­تر از آمیزش با بدل افراد نیست. در آخرین بررسی­ها هر رويارويى در ديگری­بودن غيرممكن شده است.(در اين راه كه بايد براى شناخت كمى پيچيده باشد، رونوشت هیستریک پديده از سوی مادینه( زن) در شکلی از مردانگى و بنیان اسطوره­اى(افسانه اى) نرینه هميشه بايد موجود باشد، فمنيسيم در واقع نمونه اى از هیستری نرینه در زنان است: بازتاب يك نوع هیستریک از نرینگی كه در آن دقیقا بازتاب هیستریک مردانگی، آنچه به كلى از زنانگى خود در تصوير افسانه­اى يك زن پيروى مى­كند(.

اما هنوز عدم تقارن در اين ویژگی اجبارى متمایز وجود دارد
به اين دلیل است كه من به شيوه اى متناقض مى­گويم ، بیگانگی مردان با زنان بيش از تفاوتى است كه عملا ” با هم دارند در حالی که در واقع زنان این گونه اند. این گفته به این معناست كه در عمق تمایز جنسی، مردان بالاتر ازهمه صورت­هاى ديگر بیگانگی هستند، درست در زمانی که اين نشانه هاى كوچک از ديگری­بودن اساسى در زنان پیدا می شود، در يك بیگانگی رادیکال زنان از نازل ترین تمایزات مردانه پيشى می­گیرند .

به اختصار، در فرايند برساخت مشابه در روند توليد ديگرى، اين جعل هیستریک از جنسيت دیگر، در آمیزش توامان با مشابه خواهر يا برادر، تشدید شده است ( اگر بازتاب این توامانی چنين به روز شده است، دلیل این است که مشابه می­تواند حاصل شبیه­سازی از یک مدل تقسیم لیبیدویی باشد.) مشابه­سازی افزون­شونده­ای كه از بیگانه­بودن به بیگانگی كمتر و سپس يك واژگون سازى و در نتيجه نابیگانگی مى­رسد.  آخرين تحليل­ها کارکرد جنسي را جمعاً بى­فايده می­دانند. در فرآيند مشابه­سازی، ابژه­های جنسی بی فایده بازتولید می­شوند. از اين پس جنسيت­ها بى­فايده­اند چون دیگر سکسوالیته براى توالد و تناسل مطرح نخواهدبود.
زن ِ واقعى به نظر مى­آيد كه در جعل هیستریک زنانگی ناپديد مى­شود (اما او راه­هاى مفيدى براى بازساخت آن دارد). در همان جعل بیگانگی جنسی كه در بنیان آن طرف مردانه، قطب ِ داراى امتياز بیشتر است و در کشمکش میان تمام ايدئولوژيك­ها و فمنيسيت­هاى منحرف، به همراه افتخارات بسیار و تمایز حل­ناشدنی­اش به جعلی تقدیرگون مجکوم می شود. اما میل مردانه­ای که شرح آن رفت نیز از طریق همان جعل، در جریانی همسان وقتی بیش از این نمی­تواند عملیات را در فرد دیگری نمود دهد، کاملا دچار مشکل شده و در نهایت صرفا سوداگرانه می­شود. همه اين مزخرفات درباره “کیر” و امتياز جنسيت مردانه بايد دوباره بررسی شوند. فراعدالتی در این روند عدم بیگانگی جنسی موجود است، حکمی که هر دو جنس را به طور اجتناب­ناپذیر و در نهایت عدم بیگانگی جنسی به جایی هدایت می­کند که یکتایی و دیگربودگی­شان را از دست بدهند. این است دوران فراجنسگرایی (ترنسکچوال)، شرایطی که در آن پس از این که هر آمیزش واقعی یا هر نوع دیگری­بودن واقعی ناپدید شده است همه کشمکش ها به بیگانگی جنسی پیوندی درخور و جاودانه می­خورند.

اين (كاميابى؟ ) نمود شهوانيت فراگير مردانه در زنانگی است كه احيا مى­شود، و در بدن­ها ( زن و مرد ) تكرار مى­شود. هر فرد بدن اش را شبيه بازتابى از خودش، خودى كه ديگر شبيه به ديگرى و يا سرنوشت به نظر نمى­رسد، شناسائى و تصاحب مى­كند: که در ويژگى هاى صورى، آمیزش، بيمارى، مرگ، هویت­اش پيوسته در حال تغییر است. با این­همه هیچ نمی­توان کرد، این­ها وابسته به سرنوشت هستند. اما این سرنوشت دقیقا همان چیزی است که در روند ویژه­سازی بدن­تان آن­طورکه مایلید، باید به هر قیمتی پاکسازی شود، بازتاب و تصویر شما: جراحى پلاستيك بر روی هر کجا، اگر تن دیگر بیش از این جایی برای بیگانگی، رابطه دوگونه نیست، اما در عوض جایگاه شبیه­سازی است، باید با آن سازگار شویم، باید آن را ترمیم کنیم، به بهترین شکل، و یک ابژه ایده آل از آن بسازیم. هر فردی از بدن خود طوری استفاده کند که مردی از زنی استفاده می­کند، در مدل بازتابی از شبیه­سازی که پیش از این شرحش رفت. بدن برای فتیش سرمایه گذاری شده است، و به­وسیله یک فتیش در تلاش نومیدانه­ای برای شناخت خود استفاده شده است.بدن ابژه آیین اوتیستیک (در خود فروماندگی) می شود و ابژه آمیزش با خویشتن (شبه آمیزش با محارم).این همسانی بدن با مدل خودش است که به منبعی برای شهوت­رانی و خود­اغواگری نژاد سفید [ متظاهر، باکره، خنثی و…] تبدیل می­شود که این همسانی عملا مانعی برای دیگری و بهترین راه برای از بین بردن اغواگری است، وقتی که باید از جای دیگری پدیدار شود.

بسیاری چیزهای دیگر در تولید دیگری شراکت دارند که محصولاتی هیستریک و سوداگرانه اند: مانند نژادپرستی، به همراه توسعه اش در سرتاسر مدرنیته و طغیان امروزه آن. در واقع نزادپرستی باید امروز قدردانی ویژه­ای از توسعه روشنگری کند. اما آنچه که بیش از این می دانیم این است که تئوری ژنتیکی درباره نژاد بی اساس بوده است و این باعث تقویت بیشتر نژاد پرستی است. به این دلیل که نژادپرستی ساختاری مصنوعی است از دیگری که بر اساس فرسایش فردیت­های فرهنگی(از بیگانگی­شان در میان همدیگر) و پذیرای سیستم فتیشیستی تفاوت است. تا زمانی که این تمایز موجود است، بیگانگی و روابط دوگونه،(رخداد خشونت فردی) راجع به چیزی جز نژادپرستی نمی شود سخن گفت. گزارش های انسان شناسانه این مورد را کم و بیش تا قرن هجدهم هنوز نشان می دهند. از زمانی که رابطه طبیعی فرونهاده شد، فرد در یک رابطه مجازی با یک دیگر مصنوعی وارد شد. هیچ چیزی اجازه ندارد که در فرهنگ ما جلوی نزادپرستی را سد کند، چرا که تمام جنبش های فرهنگی ما در همین سو است. که این هم به خاطر همین تفاوت دیوانه وار ساختار متمایز دیگری و بازتاب جاودانه مشابهت در آن است. فرهنگی مبتلا به اوتیسم ( در خود فروماندگی) که یک نوع دوستی جعلی را به خودگرفته است.

هرکسی درباره بیگانگی حرف­هایی دارد. اما بدترین نوع بیگانگی محروم شدن از چیزی توسط دیگری نیست بل که محروم ماندن از خود دیگری است، و این به ما می گوید که باید دیگری را در غیاب خودش برسازیم و درنتیجه همیشه باید به تصویر خودمان و بازتاب فردی رجوع کنیم. امروز اگر به تصویر خودمان محکوم شده ایم( محکوم شده ایم به ویژه سازی بدن مان، ظاهرمان، هویت مان و سرنوشتمان)، به دلیل بیگانگی نیست بلکه به دلیل پایان بیگانگی و ناپدید شدن دیداری ِ دیگری است که از یک فاجعه بدتر است.در واقع، نتیجه تناقض بیگانگی است که فرد خودش را هم چون نقطه کانونی می گیرد.(نقطه مرکزی فروکشنده در منجلاب)، به عنوان ابژه ترس، یک میل، یک رنج و یک مجموعه ارتباط. در پایان این دور کوچکِ دیگری، عصر شفافیت آغاز می شود.جراحی پلاستیک جهانی می شود. همان طور جراحی چهره ها و بدن ها نشانه (سمپتوم) چیز رادیکالی دیگر است: بیگانگی و سرنوشت.

راه حل چیست؟ به درستی برای فرهنگ کلی جنبش شهوانی هیچ پاسخی وجود ندارد. نه برای یک افسون، در این انکار عمیق دیگری، در این انکار بیگانگی و نگاتیویته، هم چنین این گونه نیست که شر را بزداید و با مشابه اشتی کند و این عبارات را بگستراند: آمیزش با محارم، درخودماندگی، توامان شدن،کلنی وارگی. ما فقط می توانیم به خاطر بسپریم که اغواگری در آشتی ناپذیری با دیگری و در بازسازی بیگانگی در دیگری پنهان است. ما نباید با خودمان و بدن هایمان کنار بیاییم. ما نباید با دیگری آشتی کنیم. ما نباید با طبیعت آشتی کنیم.ما نباید با زنانگی(و آنچه بر زنان می رود) آشتی کنیم. راز جذابیت های پرکشش در این نهفته است.

BaudrillardJPG

en.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

WordPress spam blocked by CleanTalk.
x

این مطالب را نیز ببینید!

فلسفۀ عشق

عشق چیست و ماهیت آن را چگونه می شود دریافت؟ دربارۀ معنا ...