خانه / گفت و گو / ناگفته های شعر معاصر از زبان مجید فروتن

ناگفته های شعر معاصر از زبان مجید فروتن

فرواا6-7سال پیش از این وقتی کهگاهی برای دیدار خانواده از تهران به فارسان می رفتم. مجید فروتن شاعر خوب دیگر را یا در مسیر خانه اش یا در کیوسکی که مقابل دادگستری شهرستان داشت و برای امرار معاش در آن عریضه برای مراجعین می نوشت دیدار می کردم و گپ و گفتی می کردیم. کتاب یا مجله ای اگر برایش آورده بودم به دستش می رساندم. گاهی اوقات همان شب کتاب یا مجله تورق می کرد و فردا بعد از ظهر زنگ خانهکوچک  پدری را می زد و ساعتی مهمان می شد تا درباره جریان شعر در تهران و ایران گفت و گو کنیم. دیگر دوران انجمن شعر آنجا که اگر از حق نگذریم از بهترین و دینامیک ترین انجمن های ادبی بود که من در تمام عمرم دیدم بر اثر فشارهای امنیتی و بازخواست ها تمام شده بود. تعطیل! و تمام تلاش ها برای بازسازی اس بی فایده بود. محافل خانگی به دلیل کوچک بودن شهر و عدم پذیرش فرهنگی امکان حضور خانم ها را به شکل مدام وجدی نمی داد و از سوی دیگر امام جمعه شهر علیه بولتن داخلی انجمن شعر رودکی خطبه خوانده بود و خواسته بود که جلوی منحرفین گرفته شود. کار خیلی وقت بود که به جاهای باریک کشیده بود. مرگ مشکوک علی اخگر در تصادف (در واقع زیرگرفته شدن اش توسط یک ماشین در حالی که در ایستگاه تاکسی شهرکرد به فارسان و در ساعت 11 شب و سپس اطلاع دادن به خانواده توسط کسی که خود مامور امنیتی بود) و فشارهای فراوان جمع ما را از هم پاشید و دیدارهای ما به دیدارهای کوتاه گاه گاهی تبدیل شد. دیدار فروتن نیز در جلسات امکانی نداشت. اما هنوز می شد وقتی که از تهران برمی گردی توی درب کیوسک آهنی اش بایستی و بگویی سلام ! . با لبخند شادی بگوید : کُرِ خان بفرما ! الان با هم ایریم!

فروتن به حق از نمایندگان شعر امروز ایران در دهه چهل و به خصوص در نمونه شعرهای دیگر است. این حضور و نمایندگی همواره به قدری درخشان بوده که احمد شاملو نیز نتوانسته از آن بگذرد و چند شعر از فروتن را در گزیده شعری که جمع آوری کرده آورده است. این گفت و گو در سال 83 یا 84 در یکی از همان سفرها انجام شده و سپس دردو شماره روزنامه فجر خوزستان منتشر شد.
توسط دوستان باخبر شدم که مجید فروتن عزیز در بستر بیماری است و بیم سهمناکی بر اوست. جز بغض و ناتوانی کاری از من بر نیامد جز خواستن این مصاحبه که بالاخره پس از مدت ها درخواست از دوستان، آزاده نیکویی عزیز آن را از طریق کتابخانه ملی پیدا کرده و در اختیارم گذاشت. پس در اختیار شما نیز قرار می گیرد. تا فرصتی که با دسترسی به منابع به تاراج رفته ام در ایران دست دهد و اقدام بزرگتری صورت گیرد. امید به سلامتی اش دارم.
 
 
 
گفت و گوی پویا عزیزی با مجید فروتن
منتشر شده در روزنامه فجر شماره 419 و 420
 

اگر بخواهیم شخصیتی به نام مجید فروتن را بشناسیم چه دارید بگویید؟

– هرچند بهر است این حرف ها را دیگران بگویند یا گفته باشند اما حالا که دوباره پرسیده می شود بد نیست نکاتی را یادآور شوم. اصولا شخصیت چه معنایی می تواند داشته باشد؟ این که یک شخص کیست و چیست؟  یعنی چه ؟ باید گفت یک شخص خودش به تنهایی معنا ندارد، در جمع است که معنا پیدا می کند. هر کس – از جمله من – حاصل تجربه های خود هستم و دیگران. در مورد خودم به طور خاص باید بگویم که بیش تر حاصل تجربه های دیگران به ویزه دوستانم هستم تا خودم. این که گفته می شود فلان کس در فلان سال متولد شده. چه برسرش امده. چه تحصیلاتی کرده . چه اثاری پدید آورده ، اصلا به درد نمی خورد. من مثلا در اول مهرماه سال 1325 به هنگام کوچ طایفه ام از ییلاق به قشلاق در زردکوه بختیاری متولد شدم. همزادی با من بود که می گویند چون پاهای من به دور گردن اش پیچیده بود، مرده به دنیا امد. بنابر این می توانم بگویم که من از همان بدو تولد یک قاتل به دنیا امدم. هر چند درست نمی دانم که او که زنده است منم یا اوست؟ این مهم نیست. به هر حال شخصی به نام مجید فروتن شکل گرفته که حالا شاید من باشم. از شوخی من نرنجید زیرا که این باور من است و با ور دیگر این که ارزو می کنم ای کاش زنده نمی ماندم و هرگز به دنیا نمی آمدم. هرچند زندگی را شیرین می دانم و سخت دوست می دارم، سخت و سمج به آن چسبیده ام و حاضر به رها کردن اش نیستم.

با توجه به این که شما از همراهان شعر موسوم به «موج ناب» بودید،درباره این نوع شعر و چهره هایش بیشتر بگویید. هر چند اخیرا توسط «یارمحمد اسدپور»اعلام کرده اند شعر شما بیش تر به شعر دیگر شبیه است و شناسنامه موج ناب چیز دیگری است.

– من او را ادمی بسیار صادق می دانم. برای من هم خودش،هم شعرش و هم زندگی اش منهای پاره ای پرت افتادگی ها بسیار عزیز است. قطعا او چیزهایی را می داند یا دانسته که من نمی دانم. اما گمان می کنم، یکی از پرت افتادگی هایش همین نمونه و سخنان اش درباره موج ناب است. در عصر پنج شنبه مطلبی چاپ شده بود که مجید فروتن و هوشنگ چالنگی را باید شاعران شفاهی آن دوره نامید. چرا که این ها در مسافرت هایی از تهران به خوزستان، در گشت و گذارهای خود، دوستان خوزستانی یا مسجد سلیمانی خود را در جریان «یافت هایی تازه» از شعر می گذاشتند و بدین ترتیب موج ناب پدید آمد. عقیده خود من هم همین است. آقای اسدپور درست می گوید که شعر فروتن شبیه به شعر دیگری ها است. این نکته را خودم نیز قبول دارم. به عقیده من شعر موج ناب چیزی برخاسته از همان پدیده شعر دیگر است. حالا من این را به صراحت می گویم و میل ندارم که گفت و گو در این باره ادامه یابد و کار به مشاجره قلمی با دوستانم بینجامد. زیرا نخست از غوغا پرهیز دارم و اگر اشتباهی دارم از تمامی دوستان تقاضا دارم شخصا من را ارشاد فرمایند. اما شخصا فکر نمی کنم اشتباهی در کار باشد. آنان که خود را شاخص «موج ناب» می دانند، مگر کیستند- به جز آقایان علی پور و صالحی ، شاعران بزرگ و ارزنده دوران ما و چند تن دیگر که آقای اسدپور و دوستان مسجدسلیمانی اش، خود از انان محسوب می شوند؟ من گردن می گذارم به این که این دوستان محترم و خوب همه شاعران خوب و ارزنده ای هستند. اجازه بدهید نام همه آن ها را ذکر کنم.
هوشنگ چالنگی، هرمز علیپور، سیدعلی صالحی، یارمحمداسدپور، سیروی رادمنش، رستم اله مرادی، منصور ململی و شاید دیگران هم بوده یا باشند که من به درستی به یاد نمی آورم. اما به هر حال باید بگویم که موج ناب برخاسته از همان نهضت شعر دیگر است. حالا شاید در جزییات به خاطر تفاوت مکان و بوم و محل زندگی و قومیت و تبار شاعران این دو دسته اختلافاتی باشد و همین جزئیات باعث مشتبه شدن این مطلب بشود که بعضی میان موج ناب و شعر دیگر تفاوت قایل می شوند که به نظر من درست نیست. این هردو موج و نهضت ریشه واحدی دارند و الحق که بانی تحولات شعر این سرزمین، پس از نیما هم همین دو نهضت هستند. من این را با جرات و صراحت می گویم. حالا می خواهد کسی خوشش بیاید می خواهد بدش بیاید. برای من اهمیتی ندارد. جنگ قلمی با کسی ندارم و اگر هم کسی مایل است با من بجنگد، این گوی و این میدان- من بیدی نیستم که از بادی هر چند شدید و مثل طوفان باشد، بلرزم. یک بختیاری اصیل ام و از هیچ چیز و هیچ کس باکی ندارم الا خدا و اصولا چرا باید ترسید. وقتی من حقیقت را می دانم چرا نگویم؟ وقتی می توانم مطلبی را ثابت کنم، چرا نکنم؟ هر چند قصد داشتم مطالب خود را در کتابی که می خواهم به طور مفصل بنویسم، ولی حالا که فرصتی دست داده ترجیح می دهم تا نکات مهم و اساسی را فهرست وار ذکر کنم البته خود کتاب را حتما چاپ و به حافظه زبان فارسی خواهم سپرد.

من یکبار دیگر در روزنامه فجر گفته ام که بزرگواری چون شاملو که یادش همیشه زنده خواهد ماند، در برخورد با دو مجموعه شعر دیگر، کارش جمع و جورتر شده و حتا به یاد می آورم که مرحوم فروغ فرخزاد ضمن دوستی با احمدرضا احمدی و بیژن الهی و دیگران ، یواش و یواش و به طور پنهانی کارش را به سمت شعر دیگری ها سوق داد و کم مانده بود که شعر بی وزن بسراید.من بارها چهره های مشخص شعر ِ به حق دیگر را نام برده ام. بی میل نیستم یکبار دیگر نام شان را به یاد همگان بیاورم. بیژن الهی و احمدرضا احمدی که با هم شروع کردند اما بعد احمدی بر اثر هم نشینی با آقای حقوقی کارش را قدری تغییر داد و تقریبا می توانم بگویم از دیگران جدا شد. حالا اقدام او درست بوده یا نادرست این را دیگر باید تاریخ ادبیات روشن کند. به نظر من که درست نبود زیرا بعد خود حقوقی نیز به گواهی آثاری که بعدها از او انتشار یافته به سمت شعر دیگری ها متوجه شده است. با این امید که من راه سهو و خطا نپیموده باشم.

آقای منوچهر آتشی هم جزو همین شاعران است که با مطالعه شعرهای «شعر دیگری» آثارش تغییرات کیفی پیدا کرده است. جواد مجابی نیز از همین دسته محسوب می شود. باباچاهی که برای همه ما و به ویژه شخص من قابل احترام است و عزیز کار را به جایی پیش برده که همه ما را یکسره دور زده و به یکباره پست مدرنیست شده و این حرکت ایشان قطعا زاده نبوغ است که من شخصا کلاه از سر برگرفته و به آن احترام می گذارم. برای این بزرگان شعر معاصر آرزوی توفیق طول عمر و عزت می کنم. از همه مهمتر استاد دکتر رضا براهنی نیز از این مقوله دور نیست و از قافله عقب نمانده است. این استاد با نقدهایش به گردن همه ما و شعر و ادب فارسی حق دارد.

به هر حال هر جریان شعری در سطح بالا، حال مفید یا غیر مفید، روی تمام جامعه ادبی اثرگذار می شود اما به زعم من کسی مثل دکتر براهنی با تسلطی که بر تئوری داشت، از همان ابتدا کارهایی مستقل  ارائه داد و حتا تا این اواخر خود جریان سازی بزرگ بود.

– به هر حال برای همه ارزوی موفقیت و طول عمر دارم ، اما حالا به کسانی که از لحاظ شخصیت شعری به من نزدیک ترند می پردازم. آقایان سید علی صالحی، هر مز علی پور، یارمحمد اسدپور، سیروس رادمنش، رستم اله مرادی و دیگر شاعران جنوبی یا خوزستانی و یا دقیق تر بگویم مسجدسلیمانی. سرانجام تحت تاثیر همین شعر دیگری ها که اسم دو تن را برده و مابقی را باید ذکر کنم قرار داشته و چند و چون کار خود را بر اثر مطالعه و خواندن شعرهای انان ترتیب داده اند. البته کار این ها هر کدام حال و هوای خاص خود را دارد که انشااله در کتابی که خواهم نوشت و انتشار خواهم داد به ذکر آنان خواهم پرداخت.

اما این حال و هوا در شعر هرمز خاص تر است و تا جایی که در این مجموعه های اخرش هرمز استقلال کامل دارد و می تواند خود تاثیرگذار باشد.

شاید و دومی بهرام اردبیلی، شاعری که در آن روزگار – یعنی نیمه اخر دهه چهل- جوان و پرشور و شر بود و در همان سال ها هم به افغانستان و هند و نپال سفر  داشت و از او دیگر خبری ندارم. سوم هوشنگ چالنگی است که گمان می کنم به تقلید از اردبیلی همان مسافرت ها را پیش گرفت و پس از مدت کوتاهی بازگشت. چهارم پرویز اسلامپور بود که نمی دانم پس از سال 1350 سرنوشت اش به کجا انجامید و پنجم محمود شجاعی که تا سال 49 بیشتر شعر نسرود و در این سال به فرقه متصوفه پیوست و به قول فیروز ناجی در تماشا یا رستاخیز جوان، به لحاظ شعری و شاعری تاریخ وفاتش شاید هم به شوخی اعلام شد. ششم فیروز ناجی ست که بعد از انقلاب دیگر از او خبری ندارم . ولی قطعا چنین شاعر توانایی اگر زنده مانده باشد. نمی تواند که شعر نگوید. ان شااله که زنده است ,  شعرهایش را منتشر خواهد کرد. اما بهتر است قبل از این که همه ما متهم به انزوا و انحراف ذهن جامعه از مسایل اصلی که در راس آن مبارزه با جهانخوارن غربی است بشویم از هرگونه نزاع قلمی بپرهیزیم.

من دارم مجموعه اشعار خودم را تحت عنوان «صدا و شعرهای دیگر» آماده چاپ می کنم. حرف های خود را تحت عنوان به چه کسانی مدیونم به طور مفصل در انجا خواهم زد.

اصلا به نظر من دسته بندی شعر به ناب و غیر ناب از همان ابتدا اشتباه صورت گرفته است ( نه این که موج را منکر شوم، فقط از لحاظ نامگذاری) اگر منظور این بوده که این نوع شعر را از هر لحاظ واقعا ناب بدانند. مگر اینکه به شکل دیگر و از زاویه دیگری به این ژانر نگاه شده باشد. اصلا شعر ناب تعریف پذیر و فرمول پذیر نیست و در انحصار کسی نمی تواند باشد و هیچ کسی نمی تواند هیچ شعری را در کل ناب بداندمگر این که به توافق در جامعه قابل قبول باشد. اصولا هر شعری در هر دوره ای می تواند شعری ناب باشد. چه از روذکی در قرن سه و چهار ، چه از حافظ و شاملو و یا هرمز علیپور و … اگر اندیشه ای ناب را در ماورای خود بپرورلند. تازه اگر قبول نکرده باشیم که نفس شعر و هنر شعر خود در عین نابی به سر می برداین را در نوشتاری که روی مجموعه آخر علیپور (54 به دفتر شطرنجی) داشتم هم گفتم. نظر شما چیست؟

نظر من هم همان نظر شماست . یک بار دیگر هم تاکید می کنم که متن یا شعر هست یا نیست. اگر شعر هست که دیگر غیر ناب نیست. البته این که گفتم نظر من مثل شماست، ممکن است در برداشت خود از ناب بودن یک شعر اختلافات سلیقه ای موجود باشد. همین اختلافات است که از عناصر مهم تشکل درونی یک شعر محسوب و باعث امتیاز یافتن آن نسبت به شعرهای دیگر است، باید بالاخره تفاوت وجود داشته باشد و این یک امر طبیعی است.

اگر قرار باشد از شاعران نسل های قبل کسی یا کسانی را نام ببرید از چه کسانی یاد می کنید؟

نمی توان از همه یاد نکرد. جواب این سئوال را به طور کامل باید در مقدمه کتاب « صدا و شعرهای دیگر» بدهم . اما من ایا می توانم از نیمای بزرگ و شاملوی کبیر با همه ضعف هایی که از نظر من دارند نام نبرم ؟ به طور کلی اما باید بگویم که فروغ فرخزاد با همه ناتمامی خودش شاعری کاملتر از این دو است. زیرا تنهاترین شاعر از نسل بزرگان شعر نویس فارسی است که در ناتمامی خودش تمام است و تنها شاعری است که دچار تناقض در شعرش نشده است.

بله در این زمینه کاملا با شما موافقم . چون فکر می کنم که شعر امروز ما در دهه شصت از شاملو شد و کم کم ریشه های خودش را در فروغ پیدا کرد. شعر امروز هم ادامه فروغ است هم کامل شده آن .

بله از این حیث باید بگویم که زنان نسبت به مردان در زمینه شعر و شاعری برد بیشتری یافته اند. در این مسابقه شاید بتوانیم بگوییم که زنان شاعر گوی سبقت را از مردان ربوده اند. این خصیصه چندان که بعدا به آن خواهم پرداخت در دوره خود ما و در سال های پس از انقلاب و به ویژه طی سالیان اخیر با وجوه بیشتری به چشم می خورد.

اما مگر می توانم از آقایان م.امید و نصرت رحمانی حرفی نزنم. از آن ها که مانند آقایان دکتر رضا براهنی، محمد حقوقی، منوچهر آتشی، یدالله رویایی، جواد مجابی ،علی باباچاهی، یدالله مفتون امینی، و سایر بزرگان شعر و ادب برای این که منجر به چرب زبانی و نان قرض دادن نشود، ترجیح می دهم حرف نزنم. زیرا اینان همه بزرگ اند و استاد و ارجمند.

از دوستان نزدیک تر به خودم آقایان الهی، ناجی، چالنگی، اسلامپور، اردبیلی ، شجاعی و سایر دوستان بسیار نزدیکترم مثل هرمز علی پور عزیز، صالحی و رادمنش و اسدپور و منصور ململی و رستم الله مرادی اصلا نمی توانم حرفی بر زبان نیاورم به ویژه استادم هوشنگ چالنگی را مدنظر دارم که به همه مدیون و سخن من از آنان مثل زیره به کرمان بردن است. سخنان را به موقع دیگر خواهم گفت.

نظرتان درباره شعر بعد از انقلاب و روند تغییرات شعر در این دوره چیست، این شاعران معتقدند که تغییرات در لحن و زبان شعر امروز لازم بود شما چه می گویید؟

راستی رضا حامی پور از یادم نمی رود. چون از یاد رفتنی نیست.  گمان می کنم که در سئوال های قبل مساله را تا حدودی روشن کردم و در تکمیل باید بگویم، من در تمامی مصاحبه های خود از جمله روزنامه های سلام و در روزنامه های فجر گفته بودم که به پنج تن از شاعران معاصر معتقدم. آقایان الهی، اردبیلی، چالنگی، شجاعی و فیروز ناجی به نظر من شعر همین پنج تن است که خانه تکانی شعر معاصر را پس از نیما و جانشینان او به وجود آورده است. شاعران از نیمه دوم پنجاه به بعد از اینان متاثر شده اند و این تاثیر پذیری یا مستقیم بوده یا غیر مستقیم. به وسیله دیگران از جمله خودم و سید علی صالحی از طریق نهضت گفتارش و دیگران صورت گرفته است. همه باید جسارت من را ببخشایند، زیرا به نطرم می رسد درست می گویم.

اما تاثیر فروغ را بر جنبش گفتار نمی شود نادیده گرفت.

بله اخیرا شنیده ام کسانی در تهران پیدا شده اند که هیچ تنابنده ای را نمی شناسند و قبول ندارند که نفسی که به این راحتی می کشند، نتیجه کار دیگران است. شنیده ام که آن ها هیچ پیشینه ای را به عنوان پیشتاز قبول ندارند. امیدوارم که به اشتباه شنیده باشم. ولی مطمئن ام آن ها که این گونه به من گفته اند راست گفته اند. زیرا شائبه دروغ از آنان به دور است. حالا شعر دارد از حیطه واقعی و قلمرو خیال انگیزش دور می شود. شاید همین باعث دوری شعر از جامعه شده است. وقتی کار به صورتی در آید که خواننده احساس نکند که شعر می خواند چگونه می تواندپاسخ احساسات، اندیشه ها و عواطف، اش را بازجوید؟

از ظرفی انچه شعر را از مردم دور می کند ابهام و ایهام های چندگانه آن است. ابهام و ایهام هم حدی دارد. دور شدن از آهنگ و وزن هم حدی دارد و حدود خاصی برای خود می طلبد که اگر رعایت نشود شعر را از عرصه و قلمرو حقیقی اش دور می کند. به نظر من انچه باعث رکود شعر و مجموعه های شاعران این دوره شده است از همین قبیل مسایل است که باید به تفصیل به نقد و بررسی ان ها نشست و در این مجال اندک من فرصت اش را ندارم . شاید اگر زنده ماندم به این مقوله مفصلا بپردازم . اما کی نباید از من برنجد چون دارم نظر خود را به صراحت بیان می کنم. آن چه می گویم به نطرم واقعی است و حقیقت دارد. در هر حال در میان کارهای ارائه شده همین دوره  نیز به ویژه

شما اخیرا مجموعه صدای دیگر را چاپ کرده اید. بیشتر درباره این شعرها صحبت کنید. 

از طرح این سئوال تشکر می کنم. مجموعه صدای دیگر حاوی شعرهایی از سال 49 و حتا شاید پاره ای قدیمی تر از شعرهای من تا اواسط دهه هفتاد است. درست است که برای چاپ این شعرها قدری دیر شده است. اما چاره ای نداشتم . خودم و دوستانم داشتیم پاک از ذهن شاعران و منتقدان و شعر دوستان محو می شدیم.

هر چند ضمن مصاحبه ای با روزنامه سلام گفته ام که روزگار ازیاد نبرده است ما کم حافظه ایم و به این ترتیب بحث  شعر دیگری ها دوباره سر زبان ها افتاد. این را که می گویم  بیش تر به صفحات جنوب کشور به خصوص خوزستان مربوط می شود. دیگر جاها از جمله پایتخت را نمی دانم ولی گویا در سایر جاها نیز مصاحبه من حقیر بی اثر نبوده است. به همین جهت بسیاری از شاعران جوان کشور به جستجوی سرچشمه ها از جمله دیدار با اقایان الهی و چالنگی شتافتند و بهره هایی نیز بردند و به اطلاعاتی تازه دست یافتند. موفق باشند. اما در مورد صدای دیگر نخست باید بگویم هدفم از انتخاب این نام چه بوده است.

آقای احمد شاملو کتاب ارزشمندش را هوای تازه نام نهاده بود. در پی ان فروغ فرخزاد هم تولدی دیگر را که به حق باید گفت تولدی دیگر برایش بود به انتشار در اورد. سپس اقای منوچهر اتشی کتابش را آهنگ دیگر نامید. بعد از این همه نهضت شعر دیگر که بعدها در مجلات تماشا و رستاخیز جوان به عنوان خاضعانه ترین جریان شعری شناخته شد به راه افتاد، این همه دیگرها نام صدای دیگر را به من الغا نمود تا نام نخستین مجموعه شعر خود را صدای دیگر برگزینم که به نظر خودم چون شعرهایم بعد از تمامی شعر ها چاپ شده در دایره مطبوعات فارسی ، چه به صورت چاپ در نشریات و چه به صورت کتاب و مجموعه و دیوان – از مقوله دیگری- از جمله با رعایت سهم دیگران از آن گونه که در مقذمه آن ذکر نموده ام کمی تازه می نمود.

بازتاب چاپ کتاب شما پس از این همه سال در جامعه ادبی چه بود؟

این سدوالس است که باید از دیگران پرسیده شود. اما خود من هم از چند و چون آن بی خبر مانده ام. در نزد دوستانی که رابطه نزدیک با من داشتند اره ای قطعات ان ها را به گریستن وادشت. در نزد آن هایی که از من دورتر بودند از بعضی شان شنیده  ام که با پاره ای از شعر شما قطعات می شود چند روزی رنده بود. انتشار این کتاب باعث شد که در مجله عصر پنج شنبه بنویسند که مجید فروتن و چالنگی شاعران شفاهی برای موج ناب بوده اند. از قول یکی از دوستان که در موسسه انتشار آفتاب نزد مرحوم میرعلایی کار می کرد شنیدم که آن مرحوم من  را و هوشنگ چالنگی را هر دو شهیدان شعر معاصر نامیده اند.

هم چنبن از خود شما(پویا عزیزی)دکه ابن جانب را با تمام حقارتی که از ان برخوردار هستم طی مقاله ای شاعر توانا و صدای دیگرم را صدایی دیگر در حد سالهای سرایش اش نامیدید کمال تشکر دارم تا دیگران چه بگویند و قضاوت کنند.

اما اقای فروتن نطرتان درباره جریان های شعر امروز چیست ؟

گمان می کنم قبلا در این باره توضیحات چندانی داداه باشنم. همان طو که عرض کردم شعر دوره ما به عت  پیچیدگی ها و ابهامات چندگانه اش که بعضا غیر طبیعی و با ذات شعر بیگانه است دارد از قلمرو دسترس خوانندگان شعر و علاقه مندان دور می شود و گفتم که همین باعث عدم استقبال مردم در خرید مجموعه های شعری است. اما نخریدن از اهمیت زیادی برخوردار نیست. این کار را می توان با کم کردن تیراژ و هدیه دادن به دوستان و علاقه مندان تا حد زیادی جبران نمود. اما آنچه ضرورت دارد این وضعیت نباید صورت پایداری بیابد و سرانجام باید روزی فرابرسد که شاعر بتواند از نشر اثارش تامین زندگی کند. با تمام این اوضاع واحوال باز ذکر می کنم که اینجانب در میان شاعران جوان بارقه هایی از امید برای نجات شعر فارسی از ورطه عدم استقبال عام یافته ام . خیای مایل نیستم از کسی نام ببرم و امیدوارم مجبور نشوم.

آینده شعر امروز ایران را چگونه می بینید؟

همان طور که می دانید من در جایی زندگی می کنم که دسترسی به بسیاری از مطبوعات برایم میسر نیست مگر این که دوستانی که دسترسی دارند گاهی لطف کنند و هر از گاهی نشریه ای را به دستم برسانند. لذا باید بگویم که من اطلاع چندانی از وضعیت شعر امروز ایران ان هم به طور مفصل و در خور نقد و بررسی ندارم . اما ضمن سخنان خود از بارقه های امید جوان یاد کردم . اگر یزد نرفته ام گز را می شناسم و و قادر به پریدن هستم . اگر از همه جا اطلاعات وسیع ندارم اما ضمن شرکت در همایش ها و گفت و گو با شاعران جوان از استان چهار مجال و بختیاری و خوزستان که دو سرزمین موطن برای من محسوب میشوند، در مورد وضعیت شعری در این دو استان اگاهی کافی دارم.

حالا من کاری به جاهای دیگر ندارم همین شهر فارسان را در نظر می گیریم

جرقه های درخشانی از نبوغ ذاتی در این شهر دیده ام و آنان که حتا از دوردستی بر آتش ندارند شاید باور نکنند پاسخ این جرقه ها از طرف چه کسی و از کجا زده شده است هم اسان است و هم اسان نیست. آسان زیرا این جرقه را می شناسم و قادرم نام ببرم و اسان نیست زیرا ممکن است حمل بر نان قرض دادن و گرفتن بشود. ولی خدا را گواه می گیرم که انچه را دقیقا دیده، یاقته و یا شناخته ام بیان می کنم و هدفم جز خدمت و وعرفی نیست.

اگر بخواهید از شاعران نسل جدید و جوان نام ببرید چه کسانی را در نظر دارید؟

این همان جایی است که کار دشوار می شود. نام بردن از افراد یک عیب اساسی دارد و آن اینکه اگر نام خاصی به یاد ادم نیاید ممکن است موجبات دلخوری فراهم شود و اگر تحت یک عنوان کلی از موضوع سخن به میان آید این ایراد را دارد که چرا نام اشخاص برده نشده است.

به هر حال دل به دریا زده می گویم انچه را که نباید بگویم: من طی این سال ها نبوغ و استعدادهای خاصی را در شهرستان فارسان دیده ام که نمی توانم آن ها را فراموش کنم. هیچ جای تعجب هم نیست. راستی مگر نوابغ علم و هنر و صنعت و دانش و فنون و فلسفه … این سرزمین پهناور مقدس ما غیر از این است که از آغوش روستاها و شهرستانهای کوچک برخاسته اند؟ بنابراین جای حیرت نیست اگر چنین وضعیتی در شعر نوین فارسی به وجود آمده باشد.
(توضیح: از اینجا به بعد گفت و گو را در اختیار فروتن نهادیم تا هر چه می خواهد بنگارد.)

طی مسافرتی که به استان کهگلویه و بویر احمد داشتم در این سرزمین چه در خود یاسوج ، چه در دوگنبدان و گچساران و دهدشت با شاعرانی تازه به میدان آمده روبه رو شدم که واقعا باعث حیرتم شد. افسوس که فعلا دسترسی به یادداشت هایم ندارم تا نام آن عزیزان را ذکر کنم.

در همین شهر کوچک فارسان شاعران ارزنده ای پا به عرصه حیات و هنر و شعر نهاده اند که همه جوانند. بعضی اصلا دوران پیش از انقلاب را درک نکرده اند. تنی چند نیز دوران اول انقلاب را به دلیل صغر سن به یاد نمی آورند. در هر حال به مثل آدم های بزرگسال و مجربی هم سن و سال من درباره تمام مسایل شعری جامعه اطلاعات دقیق و جامعی از کل جریانات دارند که از طریق مطالعه کسب کرده اند. به هرحال مجبورم چندی از نام ها را در اینجا بنگارم. ای کاش بزرگان و شاعران و همه دست اندرکاران همه هنرهای معاصر که در قید حیاتند فرصتی به دست آورده و از نزدیک به تماشای این باغ می آمدند و به عینه آن چه را من می گویم می دیدند.
اولین نامی که در حوزه شهر فارسان به خاطرم می آید آقای حمید باقری است. که مرثیه ای کوتاه برای احمد شاملو سروده و در نوع خود از بهترین مراثی ای است که درسوگ این مرد بزرگ سروده شده. دیگری آقای علی اخگر است که هم در شعر کلاسیک و هم در راه انواع شعر نوین اعم از نیمایی و سپید و آزاد و … تبحر دارد. دیگر، آقای پویا عزیزی است که به نظر من چنگ به جاودانگی انداخته است و بیش از این درباره او نمی توانم گفت چون قادر به توضیحش نیستم.

آقای یاسر معین و تعدادی دیگر هم هستند از پسرکانی شاعر که چون هنوز اول راه اند از آنان نام نمی برم. اما غوغای واقعی و جدی را باید میان دختران شاعر جستجو کرد. خانم ها لیلا ناظمی و لیلا غفاری هستند و پاره ای دیگر که نامشان را به یاد ندارم و از کارهایی ارزنده و در پاره ای موارد حسرت انگیز برخوردارند. اما پدیده ای در بین این دختران است به نام خدیجه ارشادی که در ابتدا به خاطر اینکه راهی صدساله را یک شبه پیموده بود باورم نمی شد که شعرهای ارائه شده از طرف او از خودش باشند . اما بودند و من و دیگران به سختی خود را قانع کردیم که با یک نابغه جدید شعری رو به رو هستیم.

این خانم اگر قدری خودش را بپاید و جمع و جور کند. مطمئنا ستاره ای درخشان در آینده شعر فارسی خواهد بود. اما کسان دیگری هم هستند که از این ولایت اند اما زمانه جای دیگرشان برده است. از اروپا سربرآورده اند. مثلا بیژن فارسی و مجموعه های سایه ها آب رفتند و جای خالی اطلسی ها را به خوبی به یاد دارم. کسی که می شود عاشق شعرش شد و با آن زندگی کرد. یا مثلا محسن دهقانی فراموش نشدنی است . دیگر این که اگر نام کسی را فراموش کرده ام معذرت می خواهم. امید که این برادر پیر و بیمار را مورد عفو قرار دهند.

  2013-11-21 11.09.48

سه شعر از مجيد فروتن

به صدايم كه يتيم است و مام از دست داده گوش كن
بر فراز آن، صدف هاى عزلت به رقص آمده اند
خواب هاى ظلمت گونه را از پيشانى آسمان مى زدايد
و به صفى از ماهى هاى خشكيده مى انديشد
كه بر ستونى از عشق مى آويزند

صدايم را بگير و از دست مده
تا من و تو از حرام شدن نجات يابيم
اى عشق !
بر اندام سپيد كدام زن مى ايستى؟
تا اندوه ديرينه ام را رها كنى !
تا پرواز دهى اين غم شيرين را
بر فراز شبى كه زندگى ما را رغم مى زند
شبى كه انجام اش آغاز ما ست
جا كه ديرى ست كه جان داده ايم .

چون جهانى كه همواره كوچك مى شود

(١)
خموشى
از پس پرده هاى كهن
چون جهانى كه همواره كوچك مى شود
در گوش هايش ايستاده است
نغمه ها كه پلك، پلك از او جدا مى شوند
آيا به گرد جهانى كه در حفظ اوست / چرخانند
و يا به گرد بادهايى كه از آسمان هاى دراز آمده اند
او همان گونه كه شهرها مى سوزاند
دنياها به پلك نغمه ها مى گشايد
بادها مى چرخند
و به دست اش مى سپارند
آنچه خواستنى ست
آنچه نايافتنى :
بيشه هاى در خواب
سوار سبز پوش رويا
و صداى ستاره بخش گرينده
او ديده است
به روياهاى خود
كه از بوسه ها و گريه ها سبز مى شوند .
(٢)
بتاب چشمان من
بر اندام هاى آب
رويا به شكل شى ايستاده است
وقتى كه باد
سيطره از دست مى دهد
دزدانه در قالب ابر
مى ايستد
و از چشمان خويش در مى يابد
كه تلاطم جهان را به دست گيرد
بر بازوان آويخته
بر قدم هايى كه در سياهى مانده اند
و بر زبانى كه به شكل شى نمى گويد
دست هاى فرورونده بتابانيد
كه رنگ جادو دارند
آيا زمان ايستاده است
يا چون زبانى كه به آتش درون جسم ها فرو مى شود
به راهى كه جهان شكل مى بايد گرفت روان است
اگر به دست مى توانش يافت
من به دست خواهمش بوسيد
به دست هاى جادويى
به قالب پيراهن خويش
به شكل جهان هايى كه مى آيند
و به جانب آتى .

پانوشت: عکس ها متعلق به سال ۱۳۸۷ هستند که توسط عبدالکریم انصاری گرفته شده اند.

www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند. وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند. شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است. کتاب‌های منتشر شده : ۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳ ۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶ 3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا 4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392 دیگر فعالیت ها: در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است. او دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ تحریریه سابق دوماه نامه ی دال سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

چه خوب که دیگر زنانه نیست …!!!

درگفت و شنودی کوتاه با پگاه احمدی پویا عزیزی ۱- می خواهم ...