خانه / نقد ادبی / “در ستایشِ بصیرتِ خیانت”

“در ستایشِ بصیرتِ خیانت”

نگاهی به “در من فیلی خفته است” یک داستان بلند از ثنا نثاری
نشر داستان سرا 1388

پویا عزیزی – 9647979726.240در من فیلی خفته است داستان اپیزودیک نه چندان بلندی ست که بیش تر از حرف زدن سعی در نمایش دادن دارد . روایتی که نه در نهایت به ژانر رمان وارد می شود و نه منتهای ِ خودش را در داستان کوتاه می یابد با ساختار و اندازه ای که می شناسیم . برای من بیش تر شبیه پاره های ثبت شده در دفتر خاطرات زنی جوان است که با کمی نبوغ و توانایی ادبی به ثبت رسیده اند و همین نبوغ قصویت نهفته در سیر زمان طی گذر اتفاقات را به داستانی بدل می کند که شرط جذابیت اش زاویه دید دانای کل محدود به ذهنیت راوی ست . ذهنیتی که ذات زنانگی اش و نگرش سنتی – شرقی – ایرانی اش را در خود پنهان داشته و به تطبیق و مقایسه اتفاقات و انسان های پیرامون اش با آن می پردازد . “درمن فیلی خفته است” بسیار سعی دارد که خودش را ساختارمند و مولف اش را ساختارگرا نشان دهد که شاید باشد. اما به نظر من داستانی عامه پسند و سرشار از فضاهای سانتی مانتال است و شاید این از ارزشش برای مخاطب عام چیزی نکاهد، مخاطبی درگیر پیدایش منطق مطلق روشنفکری نیست از این داستان لذت می برد و گویا نویسنده اش را تحسین می کند و سانتی مانتالیزم او را دوست دارد.

راوی با ذهنیتی که از طبقه ی متوسط رو به بالای جامعه ی ایرانی تربیتی محیطی پذیرفته است و طبیعتا از ساخت سنتی آن نیز که مبتنی بر روابط مالکیت ، پاسداری از حریم هایی که در مالکیت ماست و … که در نهایت هم همین ساخت را به امر ازدواج که رابطه ای انسان محور و بر پایه ی انسان-انسان است منتقل می کند و آن رابطه را هم طبق طبق همان سنت به انسان- شی/شی- انسان تبدیل می نماید و در آن پاسداری از حریم مالکیت حرف اول را می زند و مفهوم خوشبختی در همین است . پس در اینجا خوشبختی چیزی نیست جز فخر به داشته ها و حسرت دیگران به این داشته ها و مالکیت سوژه بر انسانی دیگر که طی رابطه ای سنتی مسخ و شی شده است و بیگانه پنداشتن او از ماهیت انسانی اش در تفکر . ذهنیت حاصل از این روابط اجتماعی و اقتصادی و در اصل فروکاستن نسان به کالا، سرکوب آزادی و میل به دیکتاتوریسم خرد است.

در روابط میان کارکترهای درگیر در این قصه دو گونه نفی بیش تر حضور خود را نشان می دهند که اولین نفی خود کنشی ست که ذهنیت راوی مرتکب می شود و باعث برهم تعادل جهان و توازن ذهن دیگری (براساس مالکیت ورزی که وزن انسان را از جایگاه غایی خارج کرده و منجر به فروکاستن آن به شیئیت می شود) ونفی متقابل آن متعاقباً کنشی ست که طی آن فرد دیگر جایگاه فرو کاسته شده ی خود را نمی پذیرد و با انجام اموری از این ساخت قید و بند فرا می رود و دست به انتقام از ساختار سلطه می زند . اتفاقی که بیش تر در آن آزادی سرکوب شده اش احیا و جوهر اصلی آن بازیابی می شود . کنشی که فعلیت اش به چهره کشاندن انسانیت مسخ شده در روابط ملکی ست و نفی کالا شدگی و نفی سلطه ی ذهنی شی پندارنده و براندازی آن . آزادی ، امر سرکوب شده است ، چیزی که به درون ناخودآگاه بازگشت داده شده است و با نفی دوم که همان خیانت طرفین است باز می گردد برای این که در برابر شی شدگی ایستادگی کند و ضمن بازخوانی خود سلطه ورزی ذهنیت مقابل را در هم شکند .

“صدای پای ایمان می آید. روی لبم و توی هوا عطرمی زنم. صدای چرخیدن کلید توی قفل. روی مبل،روبه روی در می نشینم .ایمان از دیدنم تعجب می کند و “تو اینجایی؟ کی اومدی؟” بوی عطرش در خانه می دود . با لحن بی تفاوتی می گویم خیلی وقت نیست و توی چشم هایش خیره می شوم .عصبی می گوید:”چیه؟ چرا اینجوری نگاهم می کنی؟” می گویم: “هیچی . فقط بوی عطرت خیلی خوبه. جدیده؟” چهره اش توی ِ هم می رود داد می زند :” چیه؟ طعنه می زنی ؟ حق ندارم تنهایی جایی برم یاچیزی بخرم؟” … کاش می شد بروم پیش همان راننده آژانس.”

کشف ساخت خیانت، کشف بصیرت است و در آن خواهیم دید چیزی که قصد سکوب یا طردش را داشته ایم به طور کامل به ما وابسته است و ما در شکل گیری آن مشارکتی بزرگ داریم .در من فیلی خفته است و فیل چیزی نیست جز آژیری ذهنی حاصل همان ذهن سرکوبگر که هر گاه حریم دارایی هایش مورد تجاوز قرار گیرد و یا بیم ان برود گویا مرز خوشبختی اش نیز و فیل خفته بیدار خواهد شد .

اپیزود اول: وقتی راوی داشته خواب می دیده و درخواب ایمان به او گفته بوده که مجبور شده با فائزه عقدکند: ” از گوشه های پنجره می بینم که صبح شده ، پتو را روی بدنم می کشم و سرم را روی ِ بالش فشار می دهم . از دهانم صدایی مثل صدای فیل می آید ، صدای فیلی که گریه می کند .”

اپیزود آخر: پس از محرز شدن خیانتکار بودن مرد: ” انگار مجسمه شده بودی ، مجسمه یادبود مرد وفادار ِ من .صدای فیل پیری که توی من خوابیده است بلند می شود … صدای فیل کم کم به کلمه ها و جمله ها شبیه می شود …” و داستان با صدای فیل تمام می شود.

حال به این بند نگاهی بیندازیم :

” استاد معارف ابتدای هرجمله اش می گوید اون سری که رفته بودم مکه … یا یکی از دفعاتی که به مکه مشرف شدم … یا دفعه ی چهارم که مکه بودم … که ایمان یکدفعه توی چشم هام خیره می شود و می گوید : ” تو قبل از من هم با کسی بودی؟” . جا می خورم و سعی می کنم نفس عمیق بکشم اما نمی شود . به چشم هایش نگاه می کنم و آرام و شمرده می گویم ” یک زن بدون رازهایش هیچ چیز نیست . ایمان سعی نکن رازای منو کشف کنی”

چرایی ِ پرسیده شدن این سوال و آمدن این فضا می تواند دارای علل مختلفی باشد اما بزرگترین معلول آن بی شک نفی دوم است . اکنون بصیرت خیانت حاصل آمده است . یار جدیدی به عنوان نوعی عامل سلبی به نارضایتی یا پنهان ماندگی های موجود در رابطه تجسم عینی می بخشد و این عامل بیش تر در نقش مولفه ای ضروری ظاهر خواهد شد تا نارضایتی پنهان از آن سرکوب و از خودبیگانگی را به ورطه ی فعلیت در اورد و اگر مخاطب کمی ظرفیت تخیل اش را در هنگام خوانش جملات بیفزاید به کنه ساخت موجود در قصه پی خواهد برد و از این پس با آگاهی جمعی ای که با پرسوناژها و کارکترهای در گیر قصه حاصل می کند را بهتر و عینی تر برای خودش پیش خواهد برد.

یک خواب ، یک رویا یک مساله ی ذهنی و سرکوب میل به ازادی و سوالاتی از این دست برای دوطرف درگیر رابطه در این اپیزود و درواقع در تمام داستان وضعیت متزلزل و نا امنی را پس از از دست رفتن آن اتوریته ی مالکیت ورزی و پیدایی بصیرت خیانت شکل می گیرد و پس از ان دوطرف به هیچ وجه و هرگز نمی توانند ذهنیت های درگیر را به طور کامل با احساس اعتماد ، امنیت و راحتی و خرسندی از مالکیت شان رو به رو سازد . شاید ناخرسندی های فرهنگی فروید در اینجا بتواند رانه ی خیانت را سازماندهی کرده و به کج راهه رفتن سوژه از مسیر خود کمکهای بی حد و حصر کند . اما ذهنیت راوی هم چنان با تلاش اخلاقی خویش ، سرگرم تلاش و کوششی بیهوده برای تحقق آرمان و ایده آل ِ از این پس دیگر ناممکن است . از این پس دیگر این تلاش ها دست اندر کار تحقق امری هستند که بتوانند فعلیت آن بصیرت را به تعویق بیاندازند.

خصلت برسازنده ی راوی که پس از یافت آن بصیرت ، غرض ورزی و یک سویه نگری و طرف گیری ذاتاً بیمارگونه را می یابد و در هیستری ِ حاصل از آن یک واقعیت بیمار گونه و غرض ورزانه را به فعلیت وا می دارد . فیل باید خفته بماند همچنان و بیدار نشود و اگر بشود رانه شکل می گیرد(روان پریشی ، روان رنجوری) و برای این کار :

ایمان باید از فائزه دور بماند!

راوی باید از فائزه بدش بیاید و متنفر باشد (مخاطب هم)

فائزه آدم عقب مانده و تازه به دوران رسیده ای باشد !

راوی از فائزه و همه ی دخترهای دیگر فامیل و دوستان سر باشد!

همه به راوی و زندگی شیرین اش غبطه بخورند!

(نمونه های تمام این موارد در متن می باشد و برای جلوگیری از زیاده گویی به متن مراجعه کنید)

راوی تمام این کارها را انجام می دهد اما بصیرت خیانت دست به انتقام زده است و لبه ی دوم کنش وقتی به فعلیت در آید ، نمی شود نگه اش داشت.

شاید آنچه داستان را از وضعیت عامه پسند بودنش خارج می کند و سانتی مانتالیزم خاص را جمع و جور و کنترل می کرد اضافه کردن محور چهارمی بود که می شود به آن منطق مطلق گفت و من در این نبشته جستی بر آن زدم . شاید اگر می بود مخاطبی چون من نیز لذت بیش تری از آن متن حاصل می کرد .

محورهای شکل گیری داستان :

منطق ذهنی: در ان نمایش ماجرا به شکل جز به جز و بر اساس طرح و توطئه چیده شده و معلول های آن علت می پذیرد

منطق عینی: وقایعی که در آن نمایش ماجرا در بیان داستانی به نمایش گذاشته می شود و رئالیسم را در راه پیشه می کند و در ا« صرفا به بازتاب کنش های کارآکترهای درگیر می پردازد.

منطق بین الاذهانی : آنچه که دیگران در برخورد با منطق عینی و ذهنی راوی به نمایش می گذارند در متن و در واقع مقایسه های دیگران که ممکن است مخاطب هم در آن درگیر باشد

سویه چهارمی که به آن پرداخته نشده و مرتبا به تعویق می افتد:

منطق مطلق: آنچه که می تواند شکاف میان منطق عینی و ذهنی را پرسازد و حتا به صرف مظلوم نمایی راوی و تلاش بی شائبه ی اخلاقی اش در متن بتواند مطلق بودن بصیرت خیانت و در گیری هر دو را در ان نشان داده و به جای قربانی کردن شخصیت ها ادیپ ها را به نمایش بگذارد و خوشبختی دیگران در منطق بین الاذهانی را به نقطه ی دیگری ببرد . حضور در ساختا خیانت دوطرفه و تلاش برای پوشش آن. من به بخشی آن به شکل تئوریک پرداختم . در ستایش بصیرت خیانت .

www.pdf24.org    Send article as PDF   

درباره پویا عزیزی

پویا عزیزی : شاعر، منتقد، روزنامه نگار و فعال سیاسی است . وی در روز سوم اسفند یک هزار و سیصد وشصت و سه خورشیدی در فارسان شهری از توابع چهارمحال و بختیاری، متولد شده و کودکی و نوجوانی را گذرانده است و از دوران دبیرستان به ادبیات و شعر و علاقه مند شده و به سرودن شعر می‌پردازد. پس از مهاجرت به تهران و زندگی نزدیک به یک دهه در پایتخت، آشنایی نزدیک با محیط‌ها و نشریات ادبی وی را مصمم و حرفه ای به کار ادبیات و محافل ادبی می‌کشاند. کتاب‌هایش را منتشر می‌کند، سخنرانی می‌کند. مقاله می‌نویسد و در جمع‌های ادبی شرکت می‌کند.
وی به ناچار شامگاه سوم اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت کوه‌های مرزی ایران با ترکیه را در نوردیده و تبعیدی خواسته و ناخواسته را آغاز می‌کند.
شهروند افتخاری شهر جنوا در ایتالیا و عضو کانون نویسندگان ایران(در تبعید) و انجمن قلم ایران (در تبعید) است.
کتاب‌های منتشر شده :
۱- علامت بوسه می‌بارد (مجموعه شعر ) نشر آرویج۱۳۸۳
۲- تهی (مجموعه شعر )نشر الکترونیک امضا ۱۳۸۶
3- شعر دوازده اثر الکساندر بلوک (ترجمه پویا عزیزی) 1392 نشر آنتی فا
4-زخمرگ های در تبعید(مجموعه شعر) نشرسیپرس استکهلم 1392
دیگر فعالیت ها:
در مجلاتی مانند کارنامه ، کلک ، بایا ، نافه ، گوهران و… سایت های اینترنتی معتبر فارسی و غیر فارسی آثار بسیاری از وی منتشر شده است.
او
دبیر بخش پنجره سایت ادبیات و فرهنگ
دبیر بخش فارسی سایت ماه مگ
تحریریه سابق دوماه نامه ی دال
سردبیر بخش مقالات ادبی سایت ژرفا
همکار بخش ادبی هفته نامه بین المللی هنرمند
بوده است.

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

x

این مطالب را نیز ببینید!

نبش قبری که مرده ندارد ،نداشت یا حکایت سنگی برگوری/یک متن ناتمام

پویا عزیزی- قبل از این که اقدام به هرکند و کاوی کنم ، ...